کلوب در زمینه تامین امنیت کاربران یک قدم جلوتر از سایر رقباست با ترسیم یک نقاشی امنیتی در آن می توان هنگام فراموش کردن رمز عبور یا هک شدن احتمالی حساب کاربری را به سادگی بازیابی کرد.
اگر پست خلاف عرف یا آزار دهنده ای مشاهده شود؛ کافیست با کلیک روی دکمه گزارش تخلف یا گزارش به پلیس مدیران سایت را از وجود آن ها مطلع کند تا در اولین فرصت به بررسی آن پرداخته و برخورد لازم را اعمال کنند یا در صورتی که کاربر بخواهد قطع ارتباط بزند و کاربری که ایجاد مزاحمت و… کرده را در لیست سیاه قرار دهد تا دیگر قادر به ارتباط با وی نباشد.
-استفاده ورضامندی(نیازمندی):
افراد بر اساس نیازها و انگیزه های اجتماعی شان به طور آگاهانه و انگیزه دار، از بین محتواهای ارائه شده در رسانه، دست به انتخاب می زنند. در واقع انگیزه مخاطبان در مصرف محصولات رسانه ای، رضامندی و ارضای برخی از نیازهای تجربه شده آنان است.
-کاشت(پرورش):
نظریه کاشت یا پرورش گربنر[۱۰۷]، بر کنش متقابل میان رسانه و مخاطبانی که از آن رسانه استفاده می کنند و نیز بر چگونگی تأثیرگذاری رسانه ها بر مخاطبان تأکید دارد. فرض اساسی نظریه این است که بین میزان مواجهه و استفاده از رسانه و واقعیت پنداری در محتوا و برنامه های آن رسانه ارتباط مستقیم وجود دارد. به این صورت که ساعت های متمادی مواجهه با رسانه های خاص باعث ایجاد تغییر نگرش و دیدگا ههای موافق با محتوای رسانه می شود.
۳-۵-۱-۲ متغیر وابسته :
در پژوهش حاضر مفهوم هویت اجتماعی به عنوان متغیر وابسته با چهار بعد هویت ملی، هویت قومی، هویت دینی و شخصی بر اساس تعدادی گویه در قالب طیف لیکرت تنظیم شده و سنجیده می شوند.
-هویت:
هویت عبارتست از مجموعه خصوصیات، مشخصات فردی، اجتماعی، احساسات و اندیشه هایی که فرد آن ها را از طریق توانایی کنش متقابل با خود و یافتن تصوراتی از خود بدست می آورد و در جواب سوال «من کیستم» ارائه می دهد. این واژه دو معنی اصلی تشابه و تفاوت را می رساند. تشابهات ، یعنی این که مردم مانند ما هستند و تفاوت ها به این معنی که دیگران مانند ما نیستند(وود وارد[۱۰۸]،۲۰۰۰)اگرچه هویت از پیچیده ترین مفاهیمی است که تعریف ساده و دقیق آن میسر نیست (جی دان،۲۸:۱۳۸۵).
اما هویت ها را می توان معناهایی کلیدی دانست که ذهنیت افراد را شکل می دهند و مردم به واسطه آن ها نسبت به رویدادها وتحولات محیط زندگی خود حساس می شوند.(هولاند[۱۰۹]،۱۹۹۸)به نظر برگر «مردمی که برای اولین بار با یکدیگر آشنا می شوند، می کوشند تا نقطه مشترکی را پیدا کنند که وجه تمایز آن ها از دیگران است. این کار باعث می شود تا هر یک از افراد نقش های جداگانه ای داشته باشند. در یک سطح بالاتر، وقتی مردم هویت مشترک را کشف می کنند می توانند از این طریق به نوعی انسجام برسند»(هیس[۱۱۰]،۲۰۱:۱۹۹۸).
-هویت اجتماعی:
هویت اجتماعی تعریفی است که فرد از خود در رابطه با دیگران می کند و به طور ویژه به آن جنبه هایی از شخص بر می گردد که در واژه های عضویت گروهی او تعریف شده است(جنکینز[۱۱۱]،۳۷:۲۰۰۸). تاجفل می گوید: هویت های اجتماعی مردم در ابتدا از طریق مقایسه اجتماعی شکل می گیرد که گروه خودی را از گروه های غیر خودی متمایز می سازد. بر این اساس می توان گفت که این ایده، غلبه گروهی را حتی در صورت نبود تضاد منافع واقعی، تبیین می کند(کوپر و کوپر[۱۱۲]،۷۹۰:۱۹۹۵). طبق تعریف این محققان؛ هویت اجتماعی برداشت افراد از خود است که از عضویت ادراک شده، در گروه ناشی میشود(هاگ[۱۱۳]،۲۰۰۲).
هویت اجتماعی به عنوان مبنایی برای آشکار ساختن شباهت ها، تفاوت ها، امکان برقراری ارتباط معنی دار و مستمر را میان افراد جامعه به وجود می آورد«انسانها ذاتاّْ در پی آن هستند که نسبت به دیگران متمایز جلوه کنند و از این تمایز خود احساس سربلندی کنند»(مجتهد زاده،۱۳۷۸: ۷).
هویت اجتماعی، نه فقط ارتباط اجتماعی را امکان پذیر می کند، بلکه به زندگی افراد هم معنا میبخشد.
هویت نه فقط فرآیندی برای خود شناسی کنشگران اجتماعی است بلکه معنیسازی نیز به واسطه آن صورت میگیرد(فکوهی، ۱۳۸۹: ۲۸۶).شکل های متعددی از هویت اجتماعی وجود دارد که راه های زیادی را که در آن مردم با سایر گروه ها و دسته های اجتماعی ارتباط برقرار می کنند، منعکس می کند(دوکس[۱۱۴]،۲:۲۰۰۱).
در این پژوهش هویت اجتماعی بر اساس چهار بعد هویت شخصی، هویت دینی، هویت قومی و هویت ملی بررسی می شود لذا لازم است که این هویت ها هم مورد تعریف نظری و عملی قرار گیرند .
-هویت شخصی
بیشتر روانشناسان و نظریه پردازان شخصیت، هویت را در درجه نخست امری فردی و شخصی می دانند و معتقدند: هویت عبارت است از احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی و احساس استقلال شخصی(جاکبسون[۱۱۵]،۹:۱۹۹۸). هویت فردی، بر اساس همان ویژگی های فردی و مخصوص به خود مشخص می گردد. شخص، فردیتی است بر اساس داشته های خود که آگاهی و خودآگاهی خود را بسط و توسعه می دهد و اعمال خود را بر اساس قواعد عقلی و یا قوانین اخلاقی شکل می بخشد. هویت را می توان این گونه تعریف کرد: وجدان و آگاهی تشخیص خود از دیگران(فردیت) فرای زمان و در همه وضعیت ها (دارای ثبات) به گونه ای که برای جهان اطراف، همواره یکسان بماند. از منظر سنتی هویت، وحدت و امتداد، فهم می گردد)اخگری، ۱۳۸۶). به عبارتی هویت شخصی به تعریف و برداشت شخص از خودش اطلاق می شود که در جریان اجتماعی شدن و در فرایند تعامل با دیگران ایجاد می شود. اگرچه من فاعلی و ویژگی های فردی در آن تاثیر دارد ولی بخش زیادی از آن تحت تاثیر محیط، شرایط اجتماعی ساخته و یا بازسازی می شود. پس هویت شخصی بازتابی از زندگی روزمره و تجربیات فرد دراجتماع است و نحوه برخورد و ارتباط او با افراد دیگر را مشخص می سازد.
-هویت دینی
هویت دینی نظامی است یگانه، از اعتقادات و اعمال مربوط به امور مقدس، این اعمال کسانی را که به آنها باور دارند در یک اجتماع اخلاقی به( نام کلیسا )یا سازمان دینی متحد می کنند(توسلی ، ۶۲:۱۳۸۰).در همه زمان ها می توان دین را همچون گرایش انسان ها بسوی وجود والای خداوند یا نیروی برین یا احساس ساده وابستگی به آنان به منظور تبیین علل وجودی خویشتن در جهان و بازیابی معنایی برای هستی دانست. در نتیجه دین، اعتقادات نسبت به این واقعیت ها و اشکالی که به خود می گیرند؛ و اعمال گوناگون مذهبی را مشخص می کند. بنابراین دو عامل اعتقادات و اعمال، متمایز کننده ادیان از یکدیگرند(آلن بیرو ،۷۴:۱۳۶۷).
بر اساس نظر تاجفل هویت دینی عبارت است از میزان شناخت فرد از تعلق و ارتباطش نسبت به دینی خاص و پیامدهای ارزشی مثبتی که فرد برای این تعلق و ارتباط قایل است و بالاخره احساست خاص فرد نسبت با آن دین ونسبت به دیگرانی که مثل او رابطه ای مشابه با آن دین دارند به این ترتیب هویت دینی عبارت است از تعریف شخص از خود بر اساس داشتن تعلق نسبت به دینی خاص به همراه ملاحظات ارزشی و احساسات مرتبط با آن وضعیت (تاجفل[۱۱۶]،۶۳:۱۹۶۷). بنابراین هویت دینی« میزان شناخت فرد از تعلق وارتباطش نسبت به دین خاصی و پیامد های ارزشی مثبتی که فرد برای این تعلق و ارتباط قائل است و بالاخره احساسات خاص فرد نسبت به آن دین و نسبت به دیگرانی که مثل او رابطه ای مشابه با آن دین دارند. به بیان دیگر، هویت دینی تعریف شخص از خود بر اساس داشتن تعلق نسبت به دینی خاص به همراه ملاحظات ارزشی و احساسی مرتبط با آن هست(عباسی قادی،۱۸۳:۱۳۸۷) .
- هویت قومی
هویت قومی احساس تعلق فرد نسبت به عضویتش در یک گروه قومی خاص است (جاکبسون[۱۱۷]،۹:۱۹۹۸) در مطالعه و تحلیل مسائل مربوط به هویت قومی و گروههای قومی در جامعهشناسی اتفاق نظر وجود ندارد. براساس دیدگاه کنشگرایی شش ویژگی برای قومیت وجود دارد که شامل وابستگی خونی و نژاد، زبان، سرزمین، مذهب و رسوم مشترک است (احمدی، ۱۳۷۹: ۴۷).
درنهایت، هویت قومی را میتوان باورهای مشترک و احساس تعلق براساس وابستگیهای خونی، نژادی، زبانی، سرزمینی و خویشاوندی دانست. براساس این موارد نوعی احساس تعلق در فرد نسبت به عناصر و نهادهای مشترک آن قوم به وجود میآید که میتواند تعیینکننده ی رفتار شخص باشد.
-هویت ملی
هویت ملی، چیزی است که مدام توسط ابزارهایی نظیر روزنامه ، نظام آموزشی روایت می شوند. به طور ساده تر، این ابزارها مدام به افراد یک جامعه خاطر نشان می کنند که دارای تفاوت های بارزی با افراد جوامع دیگر هستند و از آن ها مجزا می باشند. این مجزا بودن اصلی ترین مسئله در روایت هویت است.به نظر اندرسون لزوم این روایت هویت از آنجا ناشی می شود که جوامع نیز همانند انسان ها، گذشته خود را فراموش می کنند و این زمینه تمایز ساختن خود از دیگران را درآن ها تضعیف می کند (اندرسون[۱۱۸] ،۲۰۵:۱۹۹۱)
نیروی انسجام بخش ملت به درجات مختلف از احساس نیرومند آن نسبت به تاریخ خویش، به مذهب خاص و منحصر به فردش که زبان را نیز شامل است سرچشمه می گیرد. ملت ممکن است به صورت یک اجتماع تاریخی و پیوند فرهنگی وجود داشته باشد بدون این که دارای استقلال سیاسی باشد. هویت ملی فرایند پاسخگویی آگاهانه یک ملت به پرسش های پیرامون خود، گذشته، تعلق، خاستگاه اصلی ، حوزه تمدنی، جایگاه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ارزش های مهم تاریخی خود است (گودرزی،۱۱۲:۱۳۸۳) مفهوم اساسی در هویت ملی«احساس تعلق» به یک «ملت»است؛ در واقع همواره مردم می خواهند بخشی از ملت خودشان باشند و بدان وسیله شناسایی شوند(تامپسون[۱۱۹]،۲۱:۲۰۰۱). هویت ملی در واقع شناسنامه فرهنگی و ارزشی و وجودی هر کشوری است.
۳-۵-۲-۱ تعریف عملیاتی متغیرها:
تعریف اسمی
کلوب
ابعاد
فرهنگی
خبری
اجتماعی
سیاسی
خرده ابعاد
مشارکت وفعال بودن در کلوب
نوع استفاده از کلوب(انگیزه و هدف کاربران)
مدت زمان عضویت در کلوب
امکانات کلوب
(کارکرد های کلوب)
میزان استفاده از کلوب
معرف
فقط خواندن مطالب دیگران
خواندن ونظر گذاشتن برای مطالب دیگران
کامنت گذاشتن برای موضوع به بحث گذاشته شده
شروع یک بحث تازه
سرگرمی
بخش مهمی از روابط ایران با آمریکا و جهان غرب به آرزوی ایرانیان، برای یافتن یک جایگاه مناسب در عرصه جهان برمیگرد که باعث در آمیختگی هویت ایرانی و اسلامی با توسعه تکنولوژی و نوسازی سازی شده است. انگیزه دولت اسلامی برای دستیابی به تخصص و قدرت صنعتی از این امر ناشی میشود. دستیابی به قدرت هستهای و نشان دادن عظمت ایران دارای ریشههای اجتماعی و فرهنگی است. در این چارچوب تجدید حیات ایران باستان و اسلامیت متأثر از روحانیون و روشنفکران تا حدودی در تعارض با یکدیگر قرار گرفته است.
تغییر و تحولات اجتماعی و جمعیتی باعث تاکید بر روی ارزشهای نوین ملی در ایران شده است. نظریهپردازان غربی از این امر به نوسان میان سکولاریسم و مذهب تعبیر میکنند که لوکوموتیو حرکت جامعه ایران است[۱۰۳۰]. بر خلاف نظر کارشناسان غربی گروهها و طبقات سکولار در مقابل گروهها و طبقات جدید که از منظر دین و فرهنگ ملی گذشته خود به تجدد نگاه میکردند، اندک ولی رو به افزایش هستند نیروی اجتماعی قابل توجهی به حساب نمیآیند، ضمن اینکه گروهها و طبقات مذهبی از ریشه و قدرت زیادی برخوردارند. در این زمینه تعارض در اهداف و بهکارگیری ابزار اگر چه قابلیت مانور سیاست خارجی ایران را افزایش داده است ولی عدم توافق موجب چانهزنی از موضع ضعف در سیاست خارجی نیز شده است[۱۰۳۱]. در جواب آن دسته از محققان غربی که نوسان سیاست خارجی را میان اسلام و سکولاریسم میدانستند، رمضانی معتقد است، خاتمی با تأکید بر معنویت و اخلاق جامعه مدنی، خود را از جامعه مدنی غربی متمایز کرد ولی با مفهوم جامعه مدنی در غرب نیز تضادی نداشت. وجه مشخصه سیاست خارجی خاتمی از این دیدگاه صلح دموکراتیک ارشادی فقیه است. که در آن با وجود اینکه ولی فقیه رییسجمهور را کنترل میکند و در قبال سلوک معنوی جامعه مسئول است، مصون از انتقاد نیست[۱۰۳۲]. این رویکرد مورد اعتراض شدید نیروها و طبقات مذهبی بود و با مبانی فقهی جمهوری اسلامی سازگار نبود.
روشنفکران و طبقه متوسط نوظهور ایران یک احساس قوی از هویت و گذشته خود دارند و به دنبال ایفای نقش رهبری در منطقه هستند. تنوع نیروی انسانی متخصص و نیمه متخصص، جغرافیای سیاسی و راه های ارتباطی این امر را برجستهتر کرده است[۱۰۳۳]. از سوی دیگر عقاید مذهبی حمایت سیاسی و هویت فرهنگی، انقلاب و دولت را حفظ کرده است. رهبر معظم انقلاب توجه و تأکید زیادی بر روی ایدههای انقلاب و اسلام به عنوان اصول راهنما در حاکمیت فرهنگی دارد. این امر به عده محدودی خلاصه نمیشود، چرا که یک فرایند نهادی است. اما تعریف هویت انقلابی و خاص و هویت غیرانقلابی که انعکاسی از هویت پیچیده و مرکب است، توسعه ملی را طولانی و هدایت سیاست خارجی را با مشکل مواجه کرده است. در طول ۱۵۰ سال گذشته دیدگاههای متضاد نسبت به هویت ملی باعث ایجاد بیثباتی سیاسی شده است. با وجود تحولات جهانی لایههای فرهنگی و منابع هویتی ایران، ظرفیت مفهومی و نهادهای اجتماعی و مناسبات سیاسی خود را حفظ کرده است.
ایران و اسلام اجزای هویت ایرانی است که گروههای مختلف هر کدام بر جنبههایی از آن برای دستیابی به قدرت سیاسی تأکید میکنند. و هنوز به یک صورت بندی اجتماعی که باعث تعامل و توافق پایدار و منسجم باشد نرسیدهاند. هویت مذهبی و سنتی تا حدود زیادی در زمان خاتمی به چالش طلبیده شد[۱۰۳۴].این چالش آن گونه که در بحث رویارویی گروههای اجتماعی در فصل سوم توصیف شد دو سویه بود. برخی روشنفکران مقاومتها و شیوه برخورد با عرصه خارجی را از طریق تبارشناسی جریانهای اسلامی محافظهکار، عملگرا و بنیادگرا به شیخ شهابالدین سهروردی، امام غزالی، شیخ فضل الله نوری، نواب صفوی و فردید نسبت میدهند. این افراد مخالفت با مردمسالاری و بازسازی روابط با غرب را به این جریان مربوط میدانند. در حالی که عملگرایی به خواجه نظامالملک، سعدی و خواجه نصیرالدین طوسی نسبت داده میشود[۱۰۳۵].
نقیبزاده با طرح بحث فرهنگ ملی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با اشاره به نقش مذهب شیعه و برشهای عمودی و افقی و تمایز میان زندگی شهری و روستایی، گروههای شغلی و صنفی چون روحانیون و بازار، نقش سنت و تجدد، فرهنگ ملی و مذهبی به جابجایی و تعامل گروهها و طبقات و تأثیر آن بر سیاست خارجی پرداخته است. از نظر وی در دوره پانزده ساله دوم انقلاب اهمیت و نقش فرهنگ ملی آشکار شده و از پشت سیمای فرهنگ مذهبی بیرون آمد[۱۰۳۶]. در دوران اصلاحات با توجه به روند جهانی شدن فرهنگ و اقتصاد، افزایش جمعیت و جوان شدن جامعه، طرح خواستهها و مطالبات جدید به عنوان عوامل مهم تأثیرگذار با عقب راندن گروههای سنتی رویکرد سیاست خارجی را دچار تحول شد. طبقه متوسط جدید پس از بهبود توان علمی، خواستار فرصتهای سیاسی بیشتری جهت ابراز عقاید خویش بود. در این راستا ایران به صورت یک قدرت موافق در صحنه بینالملل رفتار کرد. سیاست خارجی جدید به دنبال کسب اعتبار جهانی از طریق هم آوایی با نظام جهانی بود. این دولت در جهت گفتگو با جهان خارج تنشزدایی و همکاریهای منطقهای و بینالمللی گام برداشت[۱۰۳۷].
کسانی که به منابع داخلی سیاست خارجی ایران اشاره میکنند، برخوردها و نظرات متفاوت داخل کشور را برجسته میکنند. این نظرات در سطح عموم مردم، گروههای اجتماعی، سازمانهای حکومتی و رهبران قابل بررسی است[۱۰۳۸]. بعد از جنگ تحمیلی، تسلط اجتماعی از روحانیون و سایر طبقات مسلط به سمت گروههای روشنفکری و طبقه متوسط تجاری در حال چرخش بود. لذا تحلیل کامل نیروهای اجتماعی برای تحلیل سیاستهای منطقهای و بینالمللی ایران لازم است. تعامل مسالمت آمیز نیروها باعث تبدیل ایران به یک قدرت منطقهای و افزایش تأثیرگذاری جهانی شد[۱۰۳۹]. در دوره اصلاحات تعارض و عدم سازگاری میان گروهها و طبقات وابسته به دو هویت اسلامی و ملی بیشتر آشکار شد. گروههای روشنفکری معتقد بودند سیاست خارجی ایران دارای اولویتهایی چون توسعه و نوسازی، دفاع از ارزشهای اسلامی و مخالفت با زورگویی و سلطهطلبی آمریکا است، که از این بابت متحمل بار اضافی است. از نظر آنها میان سطح ملی، فراملی و اسلامی تناقض وجود دارد[۱۰۴۰].
آرمان خواهی ایرانیان که آنها را در مقابله با نظام جهانی قرار داده است در این چارچوب سیاست خارجی متأثر از هویت ایرانی، ایران شهری، اندیشه شیعی و جنوبگرایی است. هویت، ارزشها، هنجارها و منافع را شکل میدهد و منافع نیز سرچشمه گفتار و رفتار در سیاست خارجی است[۱۰۴۱]. هویت، دیدگاه امنیتی را متأثر ساخته، نگاه امنیتی حاکم بعد از دوم خرداد بر مبنای توسعه همهجانبه بود. در این گفتمان با ملاحظه آرمان و واقعیت به صورت همزمان عوامل داخلی و عینی، مشارکت مردم، ظرفیت پایین اقتصادی و ناکارآمدی سیاسی مورد توجه قرار گرفت[۱۰۴۲].
ایران در اثر انتخابات دو خرداد ۱۳۷۶ وارد دوران صلح مردمسالارانه شد تا نقصهای شبه نظریه امالقری، با توسل به نظریه گفتگوی تمدنها و تنشزدایی جبران شود. بر این اساس دیگر نمیتوان به موقعیت جغرافیای اقتصادی بسنده کرد، بلکه در کنار آن اهمیت تفکر واقع گرای سیاسی (رئال پولیتیک)، موقعیت جغرافیای فرهنگی، (ژئوکالچرال) و توسعه مردمسالاری نیز لازم است. بر آزادی، قانون اساسی، حقوق ملت، قانونگرایی، حرمت شهروندی، کرامت انسانی، جامعه مدنی، توسعه سیاسی تأکید شد. طبقه متوسط که محصول دوره عمل گرایی و اصلاحات اقتصادی سازندگی بود در عرصههای مختلف اجتماعی ظاهر شدند.
محدودی از این گروهها و طبقات به تناسب میان رشد سیاسی و اقتصادی معتقد بودند. از نظر طرفداران این نحله سیاست خارجی مبتنی بر صلح و اصلاحات و مردمسالاری نمیتواند مبتنی بر انطباق تهاجمی باشد. صلحطلبی، تنشزدایی، اعتمادسازی و گفتگو از مهمترین عناصر نظریه جدید در سیاست خارجی بود[۱۰۴۳]. از نظر روشنفکران اصلاحات در داخل و صلح در خارج متأثر از جنبش مردمسالاری بود که آزادی بیشتر در داخل و همکاری با دنیا را پیگیری میکردند[۱۰۴۴]. این رویکرد خود را از ظرفیتهای ایدئولوژیک و انقلابی محروم کرد. تصویری که بعد از دوم خرداد از ایران در رسانههای غربی ایجاد شد، این بود که بنیادگرایی در ایران از بین رفت. طبقات و گروههای جدید باعث ایجاد نوعی حکومت مدرن و معتدل شدند[۱۰۴۵]. دوم خرداد فرصتی برای تعریف اهداف سیاست خارجی از زبان گروهها اجتماعی جدید فراهم کرد.
از نظر گروههای جدید دوم خرداد پاسخگویی به ضرورت انجام تغییرات برای شرایط جدید داخلی و بینالمللی بود که تحریکات منفعلانه را نمیپذیرفت. تغییرات جدید با بینش جدید، در سیاست داخلی و سیاست خارجی برای بهرهمندی از موقعیتها و برخورد با مسایل دگرگون شونده جهانی لازم بود. قانونمند شدن بیشتر جامعه، تحقق اصلاحات سیاسی و مشارکت با اعضای جامعه بینالمللی برای تأمین منافع ملی حیاتی شد[۱۰۴۶]. سرمایهداری صنعتی دولتی و خصوصی، همچنین سرمایهداری تجاری رو به رشد با محدود شدن سرمایهداری تجاری وابسته در قالب اقتصاد زیرزمینی به همراه روشنفکران و فنسالاران انگیزه و حضور بیشتر برای تأثیرگذاری اقتصادی و سیاسی بر نظام بینالملل و از طریق سیاست خارجی یافتند. از سوی دیگر ایران به لحاظ اهداف انقلابی و ایدئولوژیک در انفعال قرار گرفت.
خاتمی برای رفع بحران در روابط با غرب تنشزدایی هاشمیرفسنجانی را با مفاهیم اخلاقی دنبال کرد. توسعه روابط فرهنگی ـ سیاسی را با سایر کشورها دنبال کرد. مخالفت جناح مقابل حکایت از نفوذ و مقاومت گروهها و نیروهای سنتی و اصولگرا داشت[۱۰۴۷]. اولویتهای جدید توسعه سیاسی و در مرحله بعد توسعه اقتصادی، تکثرگرایی جهانی، تساوی فرهنگها و دوری از هرگونه حرکتهای اختلافبرانگیز در خارج بود. اصول سیاست خارجی خاتمی بر سه اصل استوار شد:
اصل عزت، حکمت و مصلحت
اصل تشنجزدایی در روابط بینالملل
گفتگوی تمدنها
مهمترین هدف سیاست تشنجزدایی بود. تشنجزدایی در چارچوب اصل عزت، حکمت و مصلحت به این معنی بود که ایران در صدد اعتمادسازی و رفع سوءتفاهمهای انباشته شده و سعی در عدم برخورد و کشمکش در روابط خارجی دارد. به واقعیات بینالمللی توجه دارد و با دیدگاهی واقعگرا سعی در حفظ امنیت و منافع ملی خود دارد[۱۰۴۸]. تشنجزدایی به معنای غفلت در برابر تهدیدها نبود بلکه شناخت تهدیدات خارجی و تلاش برای تقویت دوستیها و هوشیاری در برابر تهدیدهاست. اصل گفتگوی تمدنها نقش محوری در زمینه دستیابی به اهداف سیاست تشنجزدایی بازی میکرد.
دولت سعی میکرد همزمان نظر گروههای مذهبی و روشنفکری را تأمین کند. از نظر گروههای جدید گفتگوی تمدنها دیدگاهی ارزشی و واقعگر بود. ارزشی بود، چون همه را به تحمل و همکاری فرا میخواند. واقعگرا بود چون واقعیتهای سیاسی و اجتماعی داخل و خارج را میپذیرد. رییسجمهور وابستگی متقابل کشورها در عرصه فرهنگی و اقتصادی را قبول داشت و رفتار مسالمتجویانه را به جای الگوی تعارض در سیاست خارجی میپذیرد[۱۰۴۹].
از نظر گروههای جدید نکته مهم در بحث گفتگوی تمدنها این بود که بستری سازنده برای مذاکره به دنیا معرفی کرد. این موضوع در یونسکو ارائه و مورد استقبال قرار گرفت[۱۰۵۰]. گفتگوی تمدنها مهمترین زمینه فعالیت ایران در سازمان ملل و فصل مشترک روابط ایران با سازمان ملل بود. این ایده مبانی نظری سیاست تنشزدایی محسوب میشد و در اعلامیه سران کشورهای اسلامی و جنبش عدم تعهد طرح شد. سال ۲۰۰۱به عنوان سال گفتگوی تمدنها نام گذاری شد[۱۰۵۱]. برخی معتقد بودند با افزایش واگرایی در دوران پس از جنگ سرد، گفتگوی تمدنها زمینه همگرایی را فراهم میکرد[۱۰۵۲].
طرح گفتگوی تمدنها در جهت زمینهسازی روابط مسالمت آمیز دوجانبه یا چندجانبه بود[۱۰۵۳]. پیش نیاز گفتگوی تمدنها در داخل و خارج تأمین مردمسالاری بود. این فرصتی برای جمهوری اسلامی بود[۱۰۵۴]. از نظر طرفداران این الگو اتفاقی که در زمان خاتمی در زمینه تشویق احزاب و توجه به خواسته مردم و جوانان و برداشتن موانع تحولات اجتماعی و فرهنگی افتاد، در خاورمیانه و متحدان آمریکا نادر بود و باعث اعتبار بینالمللی برای ایران و کاهش فشارهای آمریکا شد[۱۰۵۵]. از نظر گروههای روشنفکری از آنجا که جامعه ایران به لحاظ طبقات، گروهها، جنبشها و هویت اجتماعی متنوع و جامعه بینالمللی نسبت به ایران احساس ناامنی میکند. با نیاز به حضور شرکتهای چند ملیتی چارهای جز انعطاف از طریق دموکراسی گفتگویی نیست[۱۰۵۶].بنظر گروهای اصولگرا این رویکرد باعث انفعال و ضعف در سیاست خارجی شد و به نوعی برخورد از موضع ضعف و در جهت ادغام در نظام بینالملل بود.
از نظر روشنفکران گفتگوی تمدنها نخستین گام برای ایجاد فضایی مناسب جهت همکاری و تفاهم در سیاست خارجی بود[۱۰۵۷]. خاتمی به دنبال ایجاد تصویر دیگری از ایران از طریق گفتگو به منظور اعتماد سازی و تنشزدایی بود[۱۰۵۸]. او سعی کرد با ارائه قرائتی دیگر از ارزشهای اسلامی، ظرفیت ارزشها را در زمینه حقوق بشر و مردمسالاری برای سازمان دهی زندگی اجتماعی و اقتصادی به نمایش گذارد[۱۰۵۹]. تأکید و شناسایی بر پیشینه تاریخی و فرهنگ ایران به خصوص در شرق زمینه توسعه روابط در سطوح مختلف در میان حوزههای مختلف تمدنی فراهم ساخت[۱۰۶۰].
تأثیر گفتگوی تمدنها حفظ و تأمین امنیت ملی از طریق همکاری متقابل با جهان برای کاهش چالشهای جهانی، بازسازی هویت ایرانی و کاهش فرهنگ سلطهطلبی بود[۱۰۶۱]. گفتگوی تمدنها تغییر رویهای بود که به قول ادوارد سعید در ادبیات شرق شناسی وجود داشت و شرق را فقط موضوع شناخت میدانست، این ایده، قدرت تغییر واقعیات جهان را به ایران و شرق میداد[۱۰۶۲].از نظر دولت و حامیان آن گفتگوی تمدنها به منزله عبور جمهوری اسلامی از یک کشور تأثیرپذیر در محیط بینالملل به یک دولت ملی تأثیرگذار بود، همزمان با تبدیل معاند به مخالف و مخالف به منتقد در داخل در سطح بینالملل هم این رویه در مقابله دشمنان در پیش گرفته شد[۱۰۶۳]. با این همه رویه واقعگرایی و قدرت محوری در روابط بینالملل را تغییر نداد.
انتخابات دوم خرداد در سیاست خارجی تشنجزدایی و گفتگوی تمدنها را در نقطه مقابل برخورد تمدنها قرار داد. این امر باعث شد در جهان عرب، در اروپا و حتی در ایالات متحده به تشکیل دولت جدید ایران به منزله فرصتی برای درهم شکستن خصومتهای گذشته و برقراری روابط خارجی بر پایه جدید و غیرخصمانه نگریسته شود[۱۰۶۴]. عدهای به ایجاد یک الگوی تازه در سیاست خارجی ایران معتقد بودند. عدهای دیگر بر تداوم اصول و بنیادهای اصلی سیاست نه شرقی و نه غربی تأکید ورزیده، گفتگوی تمدنها را صرفاً بازسازی مجدد سیاست مذکور به لحاظ شرایط و مقتضیات جدید داخلی و بینالمللی میدانستند. از این نظر آنچه در سیاست خارجی رخ داد یک تغییر درون پارادایمی بود.
گروه دیگر معتقد هستند که متأثر از تحولات داخلی بیست ساله اخیر بهویژه دوران موسوم به سازندگی و همچنین تحت تأثیر فرایند جهانی شدن گفتمان عمومی و سیاسی جدیدی در جامعه ایران شکل گرفته است که در قالب یک پروژه همهجانبه اجتماعی در تمام سطوح سیاست داخلی و خارجی نمود یافت. از این منظر خط مشی داخلی و خارجی دولت خاتمی دو روی یک سکه به حساب میآیند. این ادراک تازه ریشه در بازنگری در نسبت میان سنت و تجدد در چارچوب گفتمان جدید سیاسی دارد[۱۰۶۵]. با تحولات در عرصه اقتصادی و اجتماعی ایران و ظهور روشنفکران دینی و غیردینی، توسعه سرمایهداری تجاری و صنعتی، فشار بر سرمایهداری صنعتی و تجاری دولتی و شبهدولتی برای کاهش تسلط و انحصار سیاسی و اقتصادی افزایش یافت. ظهور سرمایهداری مالی جدید در قالب مؤسسات مالی و اعتباری و بانکهای خصوصی و تداوم و مقاومت طبقات سنتی چون بازار و روحانیون، خواستههای رو به افزایش طبقه متوسط سنتی و جدید و طبقات فرودست باعث شد تا سیاست خارجی مسیر پر فراز و نشیبی طی کند.
گفتگوی تمدنها با تصدیق جامعه بینالملل و مؤلفههای آن، از امکانات و فرصتهایش برای ارتقاء منافع ملی کشور در زمینه اقتصاد بهرهمند میشد. خاتمی نه تنها دولت ملی و وفاداریهای مربوط به آن را پذیرفته بلکه وحدت جهان اسلام را ارج مینهاد[۱۰۶۶]. از آنجا که فرهنگ و تمدن علاوه بر جنبههای معنوی و اخلاقی به روابط و ابزار تولید نیز اشاره دارد، این ایده زمینه تغییر ساختار اجتماعی داخل و تعامل سازنده و از موضع برابر در عرصه بینالملل را فراهم میکرد[۱۰۶۷].
ازاینرو گروهی سیاست خارجی خاتمی را تداوم همان سیاست نه شرقی و نه غربی و در وجه عملگرایانه آن دانستند. از این نظر خاتمی سعی در خروج از انزوای بینالمللی داشت. با توجه محدودیت گروههای مذهبی و روحانیون سنتی جمهوری اسلامی ایران، همچنان وفاداری خود را به آرمانهای انقلاب اسلامی حفظ کرد. سیاست خارجی متأثر ماهیت دوگانه در داخل بین هویت ملی و انطباق با نظام بینالملل و اهداف ایدئولوژیک در نوسان بود ولی ملیگرایی و عملگرایی عنصر تعیینکننده بود. این گروه به مقدمه قانون اساسی و اصول ۱۵۲ تا ۱۵۷ که در تغییرات سال ۱۳۶۸ دست نخورده باقی ماند اشاره میکنند. هر چند سیاست خارجی کشور سعی کرد با تعقلگرایی حداکثر تلاش را در جهت تأمین منافع ملی به عمل آورد. اما مبانی نظری سیاست خارجی همچنان بینش دو قطبی را حفظ کرد. مفهوم شرق ـ غرب جای خود را به مفهوم شمال و جنوب داد. توسعهیافته در حال توسعه جایگزین فقیر و غنی گردیده و مسلمان و غیرمسلمان همان معنای دارالاسلام ـ داراالکفر را به ذهن متبادر میکرد[۱۰۶۸].
از نظر روشنفکران مذهبی دوم خرداد یک چرخش ژرف در حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان بود که ناشی از تفسیر جدید بود. از نظر آنها دوم خرداد «فرجام» و «آغاز» تحولی واسازانه در جامعه بود. با وجود محفوظ ماندن قداست قانونها و اصول بنیادین در فرایند این تحول، عناصر سازنده و پردازنده ساخت جامعه موضوع قرائتی متفاوت قرار گرفت و گفتمانی نوین در «سیاست داخلی و خارجی را شکل داد. دوم خرداد حرکتی شالودشکنانه نبود. نوعی بازسازی بود، که مصالح و تاروپود خود را نه از برون که از درون جست. قرائت جدید خبر از یک گسست رادیکال نمیداد[۱۰۶۹].
سیاست خارجی از جنبه اقتصاد محور خارج شد. توسعه سیاسی در داخل و کثراتگرایی و مخالفت با نظام تک قطبی جهانی اهمیت یافت. صدور انقلاب اسلامی به معنای تبیین عقیده و آرمانها به جای ترویج باورها از طریق گفتگوی تمدنها صورت میگرفت. باید ج. ا. ا. ایران مدلی موفق نه در عرصه اقتصادی، بلکه در عرصه سیاسی و فرهنگی از طریق تثبیت مردمسالاری دینی ارائه دهد. صدور انقلاب مفهومی نرم افزاری دارد، نه سخت افزاری. اصول و حقوق بینالملل مورد توجه قرار گرفت. موضع ایران در قیال جنبشهای اسلامی شکلی دیپلماتیک و مصنوعی گرفت. در مجموع گفتمان عملگرایی فرهنگی و سیاسی بر سیاست خارجی که مبتنی بر عقلانیت و اخلاق ارتباطی است، مسلط شد[۱۰۷۰]. دوم خرداد باعث بهکارگیری گفتگو و دیپلماسی به جای کینههای کهنه، باعث توجه به پویایی نقش افکار عمومی، پذیرش دیگران بدون محدود کردن آنها از طریق خط قرمز و مقدسات، ارتباط میان نسل نو و کهنه و هوشمندی در ارتباط میان مردم و حکومت شد[۱۰۷۱]. گروههای مذهبی این امر را تحریف ماهیت انقلاب و سیاست خارجی میدانستند که ریشه در واقعیت نیز داشت. گروههای روشنفکری دوم خرداد علاوه بر اینکه در داخل مرزبندیهای داخل نظام را رعایت نکردند در عرصه خارجی نیز خوشبینی و اعتماد زیادی به نظام بینالملل از خود نشان دادند.
خاتمی در دانشگاه فلورانس با تأکید بر اندیشیدن و گفتن به صورت کوششی دوجانبه و چندجانبه آن را راهی برای رسیدن به حقیقت تعبیر میکند و لازمه تحقق گفتگوی واقعی را این میداند که شرق بجای اینکه موضوع شناخت باشد شریک بحث و طرف مکالمه باشد. خرازی وزیر امور خارجه نیز بر احترام متقابل و هرگونه سلطهگری و سلطه پذیری، نهادینه شدن حقوق بینالملل و کاهش تشنج در سطح منطقه و بینالمللی تأکید و تحقق گفتگوی تمدنها را از طریق تنشزادیی و تحمل و هضم، تنوع و گوناگونی میداند[۱۰۷۲].
هدف جمهوری اسلامی در تعاملات بر اساس موازنه سازی منطقهای که برای کسب هژمونی نمیباشد، شکل گرفت. اختلافات مرزی قومی و فرهنگی با همسایگان نادیده گرفته شد. ایران در جهت نهادسازی منطقهای حرکت کرد. مردمسالاری دینی امکان بسیار بالایی را برای ایران در منطقه به وجود آورد[۱۰۷۳] و مرزبندیهای ایدئولوژیک را نادیده گرفت. با تغییر مفهوم امنیت و ارتباط آن با رابطه میان دولت و ملت، و افزایش نقش جامعه در این مقوله، ضریب امنیتی بازیگر به تعدیل رابطه میان ملت و حکومت و به نفع شهروندان تغییر کرد. از سوی دیگر در سازمان جدید امنیتی در سطح جهانی تقویت منطقهگرایی و روابط با قدرتهای جهانی دو موضوع مهم در سیاست خارجی بود. سیاست خارجی خاتمی برای تأمین امنیت در هر دو سطح حرکت کرد[۱۰۷۴]. از نظر گروههای جدید هویت انقلابی با فرهنگ غالب بینالملل سازگاری نداشت. لذا سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در مواجه با ساختار نظام بینالملل با محدودیتهایی روبهرو بود. سیاست خارجی باید در راستای کاهش نگرانی امنیتی و برخوردهای هویتی حرکت میکرد[۱۰۷۵]. ازاینرو رفتار خارجی مسالمتآمیز و تنشزدا در عرصه دوجانبهگرایی و گفتگوی تمدنها در عرصه چند جانبهگرایی مطرح شد. تحولات داخلی از قبیل حاکمیت گفتمان توسعه سیاسی، قانونگرایی، مردمسالاری دینی موجب شد تا سیاست اعتمادسازی ایران در عرصه سیاست خارجی از سوی سایر کشورها پذیرفته شود[۱۰۷۶].
در سیاست خارجی بر اساس آموزه بر ساختهگرایی حرکت شد که اگر با یک کنشگر به گونهای رفتار شود که گویی دشمن سرکش است، یاد میگیرد که همان نقش را ایفا کند[۱۰۷۷]، با درک واقعیات بینالملل با زبان جدیدی که چه به لحاظ لغت و چه از نظر دیدگاه، با زبان دو دهه قبل دیپلماسی ایران تفاوت کلی داشت، با کشورهای منطقه و جهان ارتباط برقرار شد. در این راه خاتمی به متقاعد کردن ایرانیان و بعد معتقد کردن جهانیان نیاز داشت. او قصد داشت که از این طریق ایرانیان را با شرایط سیاسی و اقتصادی قرن بیستم آشتی دهد. میزان موفقیت در متقاعد کردن جهانیان پیامد توافقات داخلی بود[۱۰۷۸].
از نظر روشنفکران چگونگی شکلگیری تصمیمهای سیاست خارجی در دهه اول و دوم بیشتر بر اساس دو واژه تجربه و امین بودن دستاندرکاران استوار بود. تکیه بر علم و دانش افراد کمتر اهمیت داشت. ازاینرو نقش روشنفکران و فنسالاران در سیاست خارجی کمتر مشهود بود. ایران به دنبال کسب منافع حداقل جهت تخفیف شرایط اضطرار یا رفع نیاز بود. در دوره هاشمی مسئله اصلی سازندگی بود و با توسعه همهجانبه خاتمی تفاوت داشت. سازندگی مفهومی داخلی و توسعه همهجانبه مفهومی داخلی، منطقهای و فرامنطقهای دارد. سیاست و فرهنگ در دوران سازندگی در حاشیه بود. مصاحبه خاتمی با سی. ان. ان به لحاظ روش شناختی جدید بود، و با تخفیف اضطرار به سمت شناخت بینالمللی حرکت کرد. این امر در وزارت خارجه و جامعه علمی تحول ایجاد کرد. رویه دولت اعلام مواضع در حد مجری نبود، بلکه شناخت را سرلوح کار خود قرار داد. برای شناخت نیاز به اطلاعات بود. جمع آوری اطلاعات در دورههای قبل ضعیف بود، در این دوره تحلیل و راهبرد و علم دانش اهمیت یافت. لذا نقش نیروهای متخصص و روشنفکر افزایش یافت[۱۰۷۹]. از نظر نیروهای سنتی ضعف گروههای روشنفکری مانند شتاب زدگی، عدم شناخت عمیق از تحولات نظام جهانی و اهداف قدرتهای بزرگ، خوشبینی و ترجمهاندیشی و عدم توافق میان آنها و نادیده گرفتن سنت و میراث ایدئولوژیک تأثیر منفی خود را بر سیاست خارجی گذاشت و سیاست خارجی را از موضع تهاجمی خارج کرد.
از نظر طرفداران سیاست خارجی خاتمی روابط خارجی در چارچوب رهیافت واقعگرایی باید ادامه مییافت. در روابط خارجی پذیرش بلورالیسم جهانی به معنای رد نظام تک قطبی و پذیرش تساوی فرهنگ به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل شد. مشروعیت اثباتی جانشین مشروعیت سلبی یعنی دوری گزیدن از دشمنتراشی و طرح شعارهای پرخاشگرانه و تحریککننده ضرورت پیدا کرد. نیروهای جدیدی در قوه مجریه در جهت قانونمند شدن جامعه و تنشزدایی در روابط خارجی فعال شدند[۱۰۸۰].
تغییر اندک در ترکیب کادر سیاسی و وزارتی تحولی را در رفتار سیاسی نخبگان اجرایی کشور به وجود آورد. اگر در ادوار قبل دشمنتراشی چه در کلام و چه در رفتار یک عنصر کلیدی سیاست خارجی بود و سیاست خارجی وسیلهای برای تثبیت شخصیتها به شمار میرفت و سخن گفتن از روابط خارجی کشور وسیلهای برای نشان دادن جسارت انقلابی افراد و جناحها بود، در این دوره بر پرهیز از شایعه پراکنی و طرح شعارهای احساسی تأکید میشد. ولی تناقضها ناشی از اعمال نفوذ مراکز ذی نفوذ بر سیاست خارجی و به خصوص رابطه با آمریکا و ارزیابی روابط دو کشور و صلح خاورمیانه به چشم میخورد. این گفتمان جدید گفتمان فرهنگگرایی سیاست محور نامیده شد[۱۰۸۱].
ایده «گفتگوی تمدنها» افکار عمومی جهان را به نفع ایران بازسازی کرد. ولی تضاد در سیاست خارجی ادامه داشت. چرا که موضوع رابطه با آمریکا با مبارزه قدرت در ایران عمیقاً در آمیخته بود. از نظر کارشناسان خارجی خاتمی تصویر حکومت آیتاللهها را در دنیا بهبود بخشید. این امر باعث شد تا ایران در منطقه خاورمیانه یک قدرت مهم منطقهای به حساب آید و فضای سنگین و بسته اطراف تهران شکسته شود. آنچه که خاتمی ایجاد کرد یک تغییر شدید در سیاست خارجی ایران بود. این تغییر تأثیر عمیقی بر روابط ایران و اتحادیه اروپا گذاشت. این تحولات باعث شد تا فعالیت هستهای ایران کمتر در افکار عمومی و دستگاه سیاسی غرب برجسته شود[۱۰۸۲] و اختلاف میان اروپا و آمریکا بر سر ایران افزایش یابد.
۱۱سپتامبر و فشارهای سیاسی و تحریمهای اقتصادی و تداوم بحران هستهای باعث شد تا ایران نتواند از این موقعیت به خوبی استفاده کند. نشست تهران و توافق پاریس و پذیرش تعلیق تا حدودی باعث کاهش فشارهای خارجی شد، این امر به شدت مورد تهاجم و انتقاد اصولگرایان قرار گرفت. آنها تصمیمگیری در شرایط هراس ناشی از حمله آمریکا به عراق و احتمال حمله آمریکا به ایران را بدترین نوع تصمیمگیری میدانستند و معتقد به مقاومت و ایستادگی در مقابل خواستههای غرب بودند و دستاوردهای دولت را در این توافق نامه ناچیز و بیارزش به حساب میآوردند[۱۰۸۳].
دغدغه اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوره نیز عمدتاً تقابل آرمانگرایی و واقعگرایی بود. نسبت این دو رویکرد نفی یکی در مقابل دیگری نیست، بلکه صرفا تأکید بر یکی نسبت به دیگری است. بر این اساس دوره ۱۳۶۸تا ۱۳۷۶دوره عادی سازی بر اساس اقتصادگرایی و دوره ۱۳۷۶تا ۱۳۸۴عادی سازی مبتنی بر فرهنگگرایی بود[۱۰۸۴]. البته این تحول علاوه بر کسب اعتبار در جهت کسب دستاوردهای اقتصادی نیز بود. سیاست خارجی در این دوره هنوز میان اقتصاد ـ امنیت و هویت مذهبی در نوسان بود. توسعهیافتگی جمهوری اسلامی در گرو تبدیل سیاست خارجی به دیپلماسی بود. ائتلاف سازی به ایران در این مسیر کمک[۱۰۸۵] و عدم توافق میان گروههای اجتماعی این کار مشکل میکرد[۱۰۸۶].
ارتباط سیاست خارجی و اصلاح ساختار اقتصادی
سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی و از لایهها و پیچیدگی بافت داخلی، ویژگی نخبگان ابزاری، صاحبان قدرت و ثروت، ماهیت اجتماعی، فکری و طبقاتی اثر میپذیرد. فرهنگ عمومی و نظام اقتصادی از اصول ثابت سیاست خارجی یک کشور به حساب میآیند. باورها با پایگاه طبقاتی سیاستمداران ارتباط دارد[۱۰۸۷]. با توجه به این امر مشخصه سه دهه اقتصاد ایران دخالت دولت در سیاستهای اقتصادی و اجتماعی، وابستگی به درآمد نفت و انزوای نسبی بود. دولتی بودن سیاست خارجی ایران از ساختار سیاسی حاکم و اقتصاد رانتی متأثر بود. تا دهه ۱۳۷۰ تشکلهای مردمی بر سیاست خارجی تأثیر نداشتند[۱۰۸۸]. اصولگرایی امنیت محور و تأکید بر الگوی توسعه درونزا باعث کاهش دستاوردهای اقتصادی شده بود[۱۰۸۹]. لذا تصحیح سیاست خارجی با یک الگوی رشد برونزا لازم بود[۱۰۹۰].
این امر ناشی از الزامات جهانی شدن بود[۱۰۹۱]. بدون سیاست خارجی فعال تغییر ساختار اقتصادی و اجتماعی غیرممکن است. ایران برای تبدیل به قدرت توسعه یافته چارهای جز توسعه اقتصادی نداشت. گسترش تجارت درون منطقهای ضروری بود[۱۰۹۲]. از اهداف سیاست خارجی خاتمی برقراری ثبات سیاسی در منطقه، ادغام سریع در اقتصاد بینالملل و همکاری فعالانه با سازمانههای بینالمللی بود[۱۰۹۳]. نهادهای جدید در اثر رقابت و جابجایی گروهها و طبقات اجتماعی میتواند باعث افزایش قدرت و بسیح امکانات در سطح خارجی شود. نهادهای حاصل از رقابت گروههای اجتماعی با ساماندهی ساختار اقتصادی و اجتماعی و عملکرد دولت به مثابه سرمایه اجتماعی عمل میکنند. صنعتی شدن و قرار گرفتن در فضای جدید رسانهای باعث افزایش مهارت فنی و تغییرات اجتماعی بود[۱۰۹۴]. برگزاری کنفرانس اسلامی در سال ۱۹۹۷ به همراه افزایش تولید ناخالص ملی ایران به ۸۲میلیارد دلار و درآمد سرانه ۱۳۰۰دلاری، سیاستهای تعدیل، بحران بدهیها، توسعه آموزش، افزایش رفاه و خیل بیکاران زمینه تغیر رویکرد سیاست خارجی بود[۱۰۹۵]. حضور ۲۰ میلیونی ایرانی در انتخابات و حمایت از آزادی در داخل و صلحجویی در خارج بازتاب توسعه اقتصادی هشت سال قبل بود[۱۰۹۶].
پس از جنگ در نزدیک به ۶۰ هزار روستای ایران میلیونها تن برای نخستین بار از ثمرات نیروی برق و آب آشامیدنی بهرمند شدند. نسبت با سوادان از ۴۵ درصد قبل از انقلاب به ۸۰ درصد افزایش یافت. امید به زندگی به رقم ۶۵ سال رسید. تعداد زیادی از زنان به دانشگاه یا نیروی کار پیوستند. جامعه ایرانی به تدریج نوزایی سیاسی را در میان هر دو دسته روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی خود شاهد بود[۱۰۹۷]. این تحولات همراه با خواستههای اقتصادی طبقات پایین، کشاورزان و کارگران بود.
محققان نظریات لیبرال و وابستگی متقابل نظامهای مردمسالار و دارای اقتصاد آزاد را باعث پیگیری سیاست خارجی صلحجویانه و تعاملی[۱۰۹۸] و نیروهای ضد نوسازی و تندروی سیاسی را ناشی از فقر اجتماعی میدانند[۱۰۹۹]. سیاست خارجی خاتمی با تقویت لیبرالیسم و بازسازی روابط با غرب، باعث تقویت طیفهایی روشنفکری فنسالاران، طبقات متوسط و سرمایهداری جدید تجاری و همینطور صنعتی شد[۱۱۰۰]. در این دوره آمار اقتصاد زیرزمینی کاهش یافت و نرخ رشد و شاخصهای صنعتی افزایش یافت. استراتژی اقتصادی کشور برونگرا و بر اساس اصلاحات بازار و سیاست خارجی تعاملی و مبتنی بر سازگاری با نهادهای بینالمللی بود[۱۱۰۱]. توسعه کشور و ارتقای قدرت منطقهای و بهرهمندی از فرصتهای اقتصاد جهانی اصل انکارناپذیر تعامل با اقتصاد جهانی را گوشزد میکرد[۱۱۰۲]. البته تمایز ظریف میان تعامل با اقتصاد جهانی و یا ادغام در آن همچنین چگونگی حفظ اصول و همزمان دستیابی به قدرت اقتصادی مورد مطالعه دقیق قرار نگرفت.
امروزه در سیاست خارجی تدبیر بر اساس قدرت است و نه بر پایه اخلاق[۱۱۰۳]. ارتباط اقتصادی با واردات باعث رشد اقتصادی و افزایش قدرت نمیشود، نیاز به ایجاد ظرفیت در کسب اطلاعات و فنآوری دارد که ویژگی اقتصاد تولیدی است. اقتصاد ایران به جای اینکه تولید محور باشد پروژه محور است. دارای راهبرد در عرصه داخلی و خارجی نیست. سیاست خارجی نباید به همه بحرانها عکسالعمل نشان میداد. سیاست منطقهای باید براساس دسترسی به بازار و انتقال سرمایه و تکنولوژی میبود، لذا به ائتلاف و سیاست خارجی فعال نیاز است.
الزام سیاست خارجی توسعهگرا کسب اعتبار و ارتقا آن است، که از لوازم اساسی مبادلات اقتصادی است. نباید تصویری از ایران به عنوان تهدید امنیت بینالملل ایجاد شود چرا که باعث اتلاف منابع میشود. سیاست خارجی توسعهگرا شامل همزیستی مسالمت آمیز، تنشزدایی، اعتماد سازی و چندجانبهگرایی و ائتلاف سازی در سطح منطقه ا ی و جهانی است. این امر به معنای نادیده گرفتن اصول و ارزشهای اسلامی نیست، ولی دیگر اصول از اولویت درجه یک برخوردار نیستند و تحتالشعاع نیازهای اقتصادی قرار میگیرند. در این راستا کاهش اختلافات، ارائه اطلاعات و شفاف سازی برای اصلاح تصورات منفی و غلط از جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای احقاق حقوق و منافع از طرق مسالمت آمیز مورد توجه است.
با این اوصاف متناسب یا افزایش وزن نیروهای جدید اجتماعی با اتخاذ رویه خرد گرایی ابزاری یعنی محاسبه هزینه و فایده، تصمیمات بر اساس منافع غیرآرمانی شکل گرفت. ایران باید با سیاست محدودیت محور ـ تعاملگرا با قاعده بازی در عرصه روابط بینالملل مخالفت نمیکرد و در جهت منافع ملی خود بازی کند، ایران باید مقدورات و آسیبپذیریهای خود را در نظر میگرفت. توجه به رویکرد مطلوبیت محور تقابلگرا و توجه صرف به ارزشها و مقابله با سلطهطلبی آمریکا از ایران تصویر یک بازیگر غیر خردمند و غیر قابل اعتماد که در هر صورت باید مهار شود، ترسیم میکرد[۱۱۰۴].
خود بسا بودن کشوری مثل ایران در شاهراه برخوردهای بینالمللی مشکل و در بسیاری مواقع غیرممکن است. اجبار توام با نوعی همکاری و همزیستی است. تنش تا حدودی قابل قبول است ولی تداوم آن حکایت از وجود مشکل دارد. منافع ملی، رفاه و نظم و امنیت در اولویت است[۱۱۰۵]. برای انطباق با جهانی شدن و اجرای برنامههای اقتصادی باید در سیاست خارجی خود موضعی همکاریجویانه داشت[۱۱۰۶]. فراهم آوردن بسترهای حقوقی، سیاسی، اصلاح ساختار اقتصادی، تقویت بخش خصوصی، نهاد سازی ضرورت این نوع سیاست خارجی است[۱۱۰۷].
تأمین امنیت ملی و روان سازی اقتصادی مهمترین وظیفه کارگزاران سیاست خارجی است. تعامل میان سیاست خارجی و این دو عنصر محتاج مدیریت راهبردی است. نباید در فراز نشیب سیاست داخلی گرفتار آید. مدیریت کلان راهبردی بر دو پایه بنیان نهاده شده است. تعدیل ساختارها و ایجاد فرآیندها، منظور از تعدیل ساختارها انطباق آنها با شرایط جدید فکری و تکنولوژیک است[۱۱۰۸]. این موضوع تعامل نیروها و فرایند تولید را شامل میشود. چنین اقداماتی وجه همت مجلس و دولت بود. اصلاح روند قانونگذاری در عرصه اقتصادی و وضع قوانین جدید در زمینه مالیاتهای صنعت، آزادسازی تجارت خارجی، هماهنگی میان تولید و تجارت توسعه کمی و کیفی بازار مالی، توسعه بانکهای خصوصی تعامل با کارشناسان، مدیران و اصحاب رسانه، فعالان اقتصادی و تشکلها در تصویب قوانین، رقابتپذیر کردن صنایع کاهش فقر نمونههایی از این تحولات بود.
ایران بهدلیل هویت فرهنگی با غرب تعارض دارد، ولی بهدلیل جغرافیای سیاسی و مسایل اقتصادی به آن احتیاج دارد. بنابراین بهترین راه این بود که مدیریت تحول داخلی و سیاست خارجی را خود در دست گرفته و روابط را با اروپا متوازن سازد[۱۱۰۹]. این امر با نقص و کاستی همراه بود و باعث نرمش و تساهل در زمینه ارزشها و فرسایش ساختار اقتصادی و اجتماعی شد و به نهادینه شدن شعارهای انقلاب نیانجامید. از نظر نیروهای جدید نشان نظم نوین جهانی جدید گسترش مردمسالاری، اقتصاد آزاد مفهوم آمریکایی بود. بیطرفی سیاست مناسبی برای ایران در این شرایط به حساب نمیآمد[۱۱۱۰]. نخستین اقدام دولت خاتمی برای حل مسایل موجود اعلام سیاست تشنج زدایی در روابط خارجی کشور بود[۱۱۱۱]. ویژگی این دوره تکیه بر منافع ملی و تأمین نیازهای توسعه داخلی است[۱۱۱۲].
۴-۵-۲) مراحل چرخه حیات شهرها
مراحل چرخه حیات شهرها به عنوان محصول گردشگری عبارتند از:
۱-۴-۵-۲) مرحله ظهور و معرفی شهرها
شهرها به عنوان مقصدهای گردشگری دارای چرخه حیات هستند. هنگام ورود شهر به بازار گردشگری، جریان تولد شهر به عنوان مقصد گردشگری شروع می شود، در این مرحله هنوز تعداد گردشگران پایین میباشد. در مرحله ظهور چرخه حیات محصول، جهت تدوین یک برنامه راهبردی، منابع قابل توجهی نیاز میباشد. حتی اگر درآمد حاصل از گردشگری پایین باشد، شهر باید برای بهبود زیرساختها و توسعه مشاغل مورد نیاز گردشگری سرمایه گذاری کند. در این مرحله شهر همچنین به تولید اقلام تبلیغاتی نیاز خواهد داشت. قبل از اینکه شهر وارد بازار گردشگری شود باید مطمئن شد که منابع ملی کافی در اختیار دارد. بازاریابهای گردشگری باید درآمد حاصل از مالیات هتلهای محلی را نیز سرمایه گذاری کنند. به علاوه، بنگاههای محلی باید به توسعه گردشگری کمک کنند؛ به هر حال، این رهیافت کمک می کند تا کسانی که تمایل دارند در توسعه گردشگری نقش داشته باشند، مهارت های لازم را کسب کنند (کلب، ۱۴۵:۲۰۰۶).
۲-۴-۵-۲) مرحله رشد شهرها
یک شهر زمانی وارد مرحله رشد می شود که برنامه بازاریابی را به طور موفقیت آمیزی اجرا کرده باشد، راهبرد تبلیغاتی شهر توانسته باشد علاقهای را میان بخش بازار هدف به وجود آورده باشد؛ در نتیجه بعد از تبلیغات، شهر به مقصد گردشگری شناخته شده، تبدیل می شود و گردشگران شروع به بازدید از شهر مینمایند. در این مرحله از چرخه حیات محصول، خدمات، جاذبهها و رویدادهای موردنیاز و مورد تقاضای گردشگران با کیفیت بالایی موجود میباشد در نتیجه تعداد گردشگران افزایش مییابد (کلب،۱۴۵:۲۰۰۶). در طول مرحله رشد چرخه حیات محصول، باید ارتباط بین سازمانهای گردشگری و بنگاههای محلی حفظ شود تا اثرات منفی حاصل از افزایش گردشگر به حداقل برسد. حال که تعداد گردشگران در حال افزایش است، بازاریابهای گردشگری باید به طور مدوام بر عملکرد مراکزی مانند رستورانها، اقامتگاهها، حمل و نقل و تورها نظارت داشته باشند. اگر خدمات بیشتری نیاز باشد، بازاریابهای گردشگری باید با اتحادیه تجاری همکاری کنند تا افراد جدیدی را برای ارائه خدمات مورد نیاز گردشگران جذب کنند.
در مرحله رشد، شهر با تهدیدهایی برای تهیه منابع مواجه می شود که این بستگی به اثر گردشگر بر جامعه دارد. اثرات منفی گردشگر می تواند کمبود توقفگاه در شهر و ازدحام زیاد جمعیت در جاذبهها باشد که ناشی از افزایش تعداد بازدیدکنندگان است. همچنین ممکن است ساکنین محلی متوجه شوند تعداد محصولات موردنیاز گردشگران در فروشگاهها افزایش یافته است در حالی که اقلام موردنیاز آنها کم شده است.
در عین حال که در مرحله رشد فرصتهای بیشتری شکل میگیرد، این مرحله می تواند خطرناک نیز باشد. در این مرحله شهر شهرت خود را در بازار افزایش میدهد و همانطور که تعداد گردشگران افزایش مییابد، بر مشاغل و خدمات مرتبط با گردشگری فشار وارد می شود. کارگران خدماتی با موقعیتی رو به رو میشوند که رویارویی با آن برای آنها دشوار است و زیرساختها نیز کم کم فرسوده میشوند. در این مرحله، حفظ کیفیت، ضروری میباشد. اگر گردشگران تجربه بدی داشته باشند به اعتبار شهر به عنوان مقصد گردشگری لطمه وارد می شود . در نتیجه رشد تعداد بازدیدکنندگان، کاهش مییابد. زمانی که تعداد گردشگران ورودی به شهر در حال افزایش است، ممکن است شهر فعالیت تبلیغاتی خود را کاهش دهد؛ زیرا، که صنعت گردشگری شهر به رشد خود ادامه میدهد و شهرت آن افزایش یافته است. هم اکنون فرصت آن است تا بازاریابها موفقیت خود را تضمین کنند. بازاریابها نباید فعالیتهای تبلیغاتی خود را متوقف کنند، بلکه باید از فرصتها و تهدیدهایی که در مراحل بعدی چرخه حیات محصول وجود دارد، آگاه شوند.
چالشهای مطرح در چرخه حیات محصول گردشگری؛
تولد: دسترسی به منابع مالی و انسانی؛
رشد: کافی بودن خدمات و اثر منفی بر جامعه؛
بلوغ: پیدا کردن بازار هدف و به روز کردن خدمات؛
نزول: تغییر موقعیت شهر (کلب، ۱۴۶:۲۰۰۶).
۳-۴-۵-۲) مرحله بلوغ شهرها
شهر زمانی وارد مرحله بلوغ از چرخه حیات محصول می شود که افزایش تعداد بازدیدکنندگان، حداقل نزدیک به میزان برآورده شده توسط برنامه بازاریابی باشد. در این مرحله اکثر اثرات منفی مورد انتظار و غیرمنتظره گردشگری برطرف شده اند. خدمات تجاری، جاذبهها و همین طور زیرساختهای موردنیاز گردشگران به اندازه کافی تهیه شده است. به علاوه جامعه، گردشگری را به عنوان یک صنعت که مولد شغل و درآمد میباشد، پذیرفته است.
زمانی که تعداد بازدیدکنندگان تثبیت شد، اگر شهر بخواهد به عنوان یک مقصد گردشگری به رشد خود ادامه دهد، ممکن است بازاریابهای گردشگری تصمیم بگیرند گروه جدیدی را در بازار جذب کنند. جذب گروه جدیدی از گردشگران، توسعه رویدادها، بستهها و کالاهای تبلیغاتی جدیدی را نیز به دنبال خواهد داشت. در این مرحله؛ یعنی، زمانی که شهر به عنوان مقصد گردشگری شناخته شده است، روش دیگر برای افزایش تعداد گردشگران، همکاری با متصدیان تور و سایر واسطههای سفر برای جذب گروه های گردشگران و سازمانهای تجاری میباشد. حتی اگر تعداد چشمگیری از بازدیدکنندگان، از شهر بازدید می کنند؛ هنوز هم برای حفظ تعداد بازدیدکنندگان در رویارویی با سایر شهرهای رقیب باید فعالیتهایی صورت بگیرد (کلب، ۱۴۶:۲۰۰۶).
۴-۴-۵-۲) مرحله نزول شهرها
همه محصولات زمانی که مشتریان تمایلی به خرید آنها نداشته باشند، دچار افت میشوند و از بین می روند. نزول می تواند به این دلیل باشد که آن کالا دیگر مطلوب مشتریان نمی باشد و یا اینکه مشتریان محصول رقیب را خریداری می کنند. همچنین اگر شهر دیگر به عنوان یک مقصد گردشگری برای بازدیدکنندگان جذاب نباشد یا گردشگران مقصدهای رقیب را برای بازدید انتخاب کنند، وارد مرحله نزول می شود. در این مرحله تعداد بازدیدکنندگان از شهر کاهش مییابد. در این صورت کیفیت خدمات، زیرساختها و جاذبهها نیز کاهش مییابد. تعداد بازدیدکنندگان کم خواهد شد؛ زیرا، گردشگران بالقوه، شهر رقیب را برای بازدید انتخاب می کنند. برای مثال زمانی که گردشگری شهر وابسته به یک نوع ورزش خاص یا یک نوع موسیقی محبوب باشد، ممکن است تغییرات اجتماعی سبب کاهش علاقه گردشگران نسبت به این نوع ورزش خاص مانند صخره نوردی یا اسکی روی برف شود.
بازاریابهای گردشگری باید به طور مداوم به تحلیل محیطی بپردازند تا از تغییرات اجتماعی که می تواند به طور منفی بر تعداد گردشگران اثر بگذارد، آگاه شوند. اگر اجتناب از مرگ شهر به عنوان یک مقصد گردشگری ضروری باشد؛ بازاریابهای گردشگری باید پیام های تبلیغاتی خود را بر مزیتهای جذاب و جدید شهر متمرکز کنند. به جای قرار گرفتن در فرایند نزول، شهر ممکن است به عنوان یک محصول جدید، بهبود یافته و مورد هدف همان بخش از بازار قرار گیرد و یا اینکه جایگاه خود را به عنوان یک محصول با نوع و تجربه متفاوت، در بازار جدید، تغییر دهد (کلب،۱۴۷:۲۰۰۶).
بخش چهارم: مقصدهای نوظهور[۱۲۰]و مفاهیم و ویژگیهای آنها
۶-۲) مقصدهای نوظهور
گردشگری به یکی از مهمترین بخشها در شمار زیادی از بازارهای نوظهور تبدیل شده است (سینگ[۱۲۱]، ۱۹۹۷). بازارهای نوظهور به کشورهایی اطلاق می شود که اقتصاد در حال رشد سریعی دارند، یا در مرحله انتقال بین موقعیت در حال توسعه و توسعه یافته هستند. بازارهای نوظهور شامل بیش از نیمی از جمعیت جهان هستند که تاثیر قوی روی اقتصاد جهانی دارند. در حقیقت پیش بینی شده است که تا سال ۲۰۵۰؛ کشورهای نوظهور به ویژه اقتصادهای ( برزیل، روسیه، هند و چین)[۱۲۲] از کشورهای توسعه یافته مثل ایالات متحده، ژاپن، آلمان، فرانسه و ایتالیا پیشی خواهند گرفت (ویلسون[۱۲۳] و پوروشورسمان[۱۲۴]، ۲۰۰۳).
در بازارهای نوظهور، گردشگری منبع اصلی رشد اقتصادی و درآمد خارجی محسوب می شود ( نورواک[۱۲۵] و همکاران، ۲۰۰۳) و پیشرفت اقتصادی، به میزان زیادی وابسته به جریان گردشگری است. پیش بینی می شود صنعت گردشگری در بازارهای نوظهور، در دهه آینده همچنان در حال افزایش باشد. به عنوان مثال صنعت گردشگری به سرعت در حال رشد چین و هند، باعث افزایش سفرهای تفریحی و تجاری شده است. رشد سفر و تقاضای گردشگری تا سال ۲۰۱۸، در چین و هند، با نرخ رشد سالانه، ۸٫۹% ، چهار برابر پیش بینی شده است. در حال حاضر، صنعت گردشگری تحت تاثیر بحرانهای اقتصادی قرار گرفته است. شورای جهانی گردشگری و مسافرت (WTTC)[126]، در نتایج گزارش رقابت گردشگری و مسافرت (۲۰۰۹) نشان میدهد که، جریانهای گردشگری به خاطر تأثیر نوسانهای اقتصادی، با چالش های بیشتری مواجه خواهد شد و همچنین رکود گردشگری بین المللی، به ویژه در بازارهای نوظهور را پیش بینی می کند. اما به طور کلی معتقد است که گردشگری اگر به طور مناسب مدیریت شود، در طولانی مدت روند مثبتی خواهد داشت و شمار گردشگران در بازارهای نوظهور به میزان زیادی تحت تاثیر یکپارچگی آمیخته بازاریابی میباشد ( باییمای[۱۲۷] و دانیال[۱۲۸]، ۲۰۰۹).
۱-۶-۲) مفاهیم و ویژگیهای مقصدهای گردشگری نوظهور
در عصر سفرهای بین المللی، کشورها، شهرها و مکانهای گردشگری؛ به طور مداوم بازارهای نوظهور را جستجو می کنند. همانطورکه کارشناسان گردشگری، متصدیان تور و آژانسهای مسافرتی به دنبال آگاهی از مقصدهای نوظهور میباشند (کیم و پردو، ۲۰۱۱). یک مقصد گردشگری نوظهور یک منطقه ژئوپولیتکی است که گردشگری را به عنوان ابزار توسعه اقتصادی اجتماعی پذیرفته است و جامعه به پتانسیلهای گردشگری به عنوان اهرمی برای افزایش رفاه اقتصادی اجتماعی مینگرد (ایسو و ایبیتو،۲۰۱۰). مقصدهای گردشگری نوظهور، ویژگیهای منحصر به فردی دارند که آنها را از مقصدهای به بلوغ رسیده یا مقصدهای در مرحله افول متمایز میسازد و به عنوان مقصدهایی با پتانسیل گردشگری در نظر گرفته میشوند (وایس،۶۸:۲۰۱۳). مقصدهای نوظهور به منظور رقابتی شدن، باید به طور استراتژیک ویژگیهای منحصربه فردشان را به منظور متمایز شدن از مقصدهای مشابه ارتقا دهند. به علاوه مدیران گردشگری، مقامات و برنامه ریزان، در مقصدهای گردشگری نوظهور، به منظور ایجاد جایگاه ویژهی صنعت (کزاک[۱۲۹]، ۲۰۰۴)، یا جستجوی فرصتهای توسعه اقتصادی فرهنگی (کوکل[۱۳۰]، ۲۰۰۲) منابع مالی و زمانی را به بهبود و ارتقای مقصد اختصاص می دهند.
مقصدهای نوظهور با چالشهای قابل توجهی برای توسعه صنعت گردشگری مواجه میباشند. توسعه زیرساختها در این مقصدها به یک موضوع کلیدی تبدیل شده است. مقصدهای نوظهور، تمایل دارند سهم بزرگی از سود داشته باشند و به منظور برآوردن خواسته های بازدیدکنندگان، پتانسیل سرمایه گذاری در زیرساختهای گردشگری و سرمایه گذاری در محصولات مدرن و بازاریابی پیشرفته را دارند (مولیس و وایس،۶۹:۲۰۱۳). صنعت گردشگری مقصدهای نوظهور در مراحل اولیه رشد میباشد، به خاطر جذابیت مقصدهای نوظهور به عنوان یک مقصد ناشناخته، تعداد گردشگران به تدریج در حال رشد است؛ اما هنوز هم به اندازه کافی قابل توجه گردشگران نمیباشند. علی رغم اینکه در مقصدهای نوظهور فعالیتهای بازاریابی و ترویج هنوز در مرحله توسعه است؛ مراکز اطلاع رسانی معدودی برای در اختیار قرار دادن اطلاعات به گردشگران در دسترس میباشد و سطح آگاهی در مورد گردشگری و آموزش صنعت گردشگری محدود میباشد، اما مدیران و مسئولان به رشد و پیشرفت بخش گردشگری تعهد ویژهای دارند. در مقصدهای نوظهور، بخش خصوصی سازمان یافته نیست و مدیریت بخش گردشگری ضعیف میباشد. بنابراین از نظر سیاسی اداره گردشگری به اندازه کافی قوی نمی باشد و نیاز به ساختار مدیریتی مستقل، برای کمک به رشد و پیشرفت بخش گردشگری وجود دارد.
تحقیقات انجام شده نشان میدهد که توسعه منابع انسانی و حفاظت/مدیریت محیط زیست، دو عاملی هستند که موفقیت هر مقصد نوظهوری را تضمین می کنند. به توجه به اینکه صنعت گردشگری یک بخش خدماتی به شدت وابسته به انسان و مهارت های عملی است، پاسخگویی به تغییر تقاضای بازدیدکننده در مقصدهای نوظهور، مستلزم ارائه فرصتهای آموزشی گردشگری و مهماننوازی به جامعه محلی و فعالان حوزه گردشگری میباشد. علاوه بر این، دانش زبانهای خارجی هم برای پذیرایی از بازدیدکنندگان بین المللی لازم میباشد. در مقصدهای نوظهور یا بالقوه سرمایه های خارجی، برای ساخت و حفظ و تقویت صنعت گردشگری، به ویژه به عنوان یک منطقه که برای بازسازی و نام و نشان تجاری خود تلاش می کند و برقراری روابط و ایجاد پیوندهای بازار برای ارتقای بهتر و تضمین رقابتپذیری این مقصدها که پیوندهای بازارشان حداقل است، ضروری میباشد (مولیس و وایس،۲۰۱۳).
با توجه به اینکه هر مقصد چرخهای با ویژگیها و مراحل منحصر به فرد دارد، با استنباط از مدل باتلر مقصدهای نوظهور در مراحل اول و دوم این مدل قرار دارند. دریک مقصد گردشگری نوظهور در سمت عرضه، گردشگری از طرف دولت و جامعه محلی به عنوان ابزار توسعه اقتصادی پذیرفته شده است و استراتژیهایی برای تحقق این دیدگاه (توسعه و طراحی محصول) معرفی می شود؛ اما در سمت تقاضا، بازار آگاهی کمی از مقصد دارد و این تصور در مورد مقصد وجود دارد که فاقد محصول منحصر به فرد برای جذب گردشگر است (باتلر،۱۹۸۰).
در جدول زیر برخی از ویژگیهای بارز مقصدهای نوظهور برگرفته از پژوهشهای مختلف جمع بندی شده اند:
جدول ۲-۲- ویژگیهای مقصدهای نوظهور
ویژگیهای مقصدهای نوظهور | منبع |
مقصدهایی که تمایل دارند سهم بزرگی از سود داشته باشند و به اندازه کافی رقابتی در نظر گرفته میشوند. | Herman Bos,(2007). |
مقصدهایی که برای سرمایه گذاری در محصولات مدرن و بازاریابی پیشرفته، بدون توجه به موانع گذشته، به منظور برآوردن نیازهای گردشگران آماده شده اند. | Herman Bos,(2007). |
حادثه ناگواری که اتفاق می افتد آنرا تصادف یا تصادم می گویند. تصادف به منزله، مصادف شدن یا برخورد نمودن و تصادم یعنی صدمه دیدن، صدمه وارد شدن به شخص یا چیزی مانند اتومبیل و غیره. بعبارت دیگر وقوع یک سانحه منجر به جرح، فوت، خسارت یا ترکیبی از این سه حالت که در نتیجه برخورد یک وسیله نقلیه با یک یا چند وسیله نقلیه دیگر یا انسان یا حیوان یا شیء بوجود می آید و باعث تلفات جانی و یا خسارت می گردد.
1-5 کارشناسان تصادفات:
افرادی آموزش دیده و متخصص که با جمع آوری و بررسی و تجزیه تحلیل اطلاعات مربوط به تصادفات، علّت اصلی وقوع تصادفات را تعیین مینمایند.
1-6 متصدیان ذیربط:
تمامی اشخاص و سازمانها که می تواند بنحوی در بروز تصادف نقش داشته باشند (مانند شهرداری ها، ادارات راه وترابری، برق، آب، گاز، مخابرات یا پیمانکاران آنها همچنین سازندگان وسایل نقلیه، تعمیرکاران وسایل نقلیه و یا تولید کنندگان و فروشندگان قطعات وسایل نقلیه).
1-7 نقص وسیله نقلیه:
‹‹ هر نوع نقصان یا تغییر در وضعیت ظاهری و فنّی وسیله نقلیه که موجب کاهش ضریب ایمنی در رانندگی و یا افزایش بیش از حد مجاز گازهای آلاینده هوا و یا آلودگی بیش از حد مجاز صدا گردد.››(بند 94 مادّه 1 آیین نامه راهور)
2- تاريخچه و سير تحولات سازمان و مقررات راهنمايي و رانندگي در ايران:
وظيفه نظم و امنيت در شهرهاي ايران در زمان ناصرالدين شاه توسط سازماني به نام ((فرّاش خانه)) اداره مي شده که تعدادي افراد به نام فرّاش در شهرها رفت و آمد داشته و متخلّفين را دستگير و مجازات مي کردند. ناصرالدين شاه قاجار در سفر خود به اروپا با مشاهده نظم و امنيّت و سپس اونيفورمه آن ديار نظرش جلب شد در سال 1878 ه.ش فردي به نام ((کنت دومونت فورد)) تبعه اتريش استخدام کرد که وي در تهران براي نظم کشيدن تشکيلات امنيت شهري نظامنامهاي را تنظيم کرد و با کمک دربار به اجرا در آورد و تا حدودي پايه هاي سازمان نظميه يا شهرباني را بنا نهاد. اما به دليل شرايط اجتماعي آن روز در انجام مقاصد خود موفق نشد و پايهريزي نظميه و امورحفظ امنيت شهر به دست افراد ايراني،يکي پس از ديگر انجام گرديد تا آنکه در سال 1291 ه.ق يک هيئت سوئدي براي به نظم درآوردن تشکيلات نظميه و شهرباني وارد ايران و با صاحب منصبان ايراني مشغول به کار شد. اين هيئت حدود 10 سال و 4 ماه در ايران مشغول کار بود و سازمان شهرباني را به صورت جديد و مدرن درآورد و براي اداره امور سازمان شهرباني نظامنامه صحيح و کامل از روي الگوي انتظامي شهرهاي اروپا تدوين کردند. در اين نظامنامه بخشي که مربوط به تردد و امور رفت و آمد مي باشد و درچهار قسمت
نظامنامه تردد عمومي وسايل نقليه
نظامنامه خيابانها و معابر عمومي
نظامنامه درشکههاي عمومي
نظامنامه اتومبيلها
نوشته شد و در همين زمان افراد سازمان شهرباني ملبس به لباس اونيفورم شدند براي اولين مرتبه در زمان سوئديها شعبه اي به نام تامين عبور و مرور در اداره نظميه تشکيل گرديد که با 20 نفر افسر و آژان اداره ميشد.
البته بايد در نظر داشت که وظيفه مامورين ذکرشده رسيدگي به تخلفات و نظافت درشکهها و داشتن چراغ آنها بود و عمل ديگري که مانند حرکات مامورين امروزي باشد ديده نميشد. طبق نظامنامه درشکه ها دو نوع بودند. عمومي و خصوصي. رانندگان درشکه هاي عمومي بايد داراي نشان و تصديق بوده که به امضاي رئيس شعبه رسيده باشد ولي درشکههاي خصوصي علامت يا نشان نداشتند و سورچيهاي آنها ملزم به داشتن تصديق نبودند. رانندگان درشکه هاي عمومي موظف بودند که درشکه هاي خود را تميز نگه داشته و هر روز به مامورين نشان دهند و با مسافران به خوبي رفتار کنند و اگر چيزي از مسافرين داخل درشکه جا ماند آنرا به شعبه تامين عبور و مرور سپرده تا به صاحبش مسترد نمايد.(ميرحسيني،1376، ص7 و 8)
در اوايل سلطنت مظفرالدين شاه قاجار و زماني که سعدالدوله وزير مختار ايران در کشور بلژيک بود، اولين اتومبيل که يک دستگاه فورد بود، از آن کشور خريداري و به ايران فرستاده شد.به علت اينکه در آن زمان کسي از فن رانندگي اطلاعي نداشت، راننده اي نيز از کشور مذبور استخدام و همراه خودرو به ايران اعزام شد. به علت اينکه دود زيادي از اگزوز اين خودرو ساطع ميشد در ميان عوام به کالسکه دودي معروف شد و چون تاآن زمان کسي اتومبيل نديده بود عموما با حيرت و حتي وحشت به آن نگاه مي کردند. پس از آن به تدريج سيل اتومبيل به ايران سرازير شد و به همراه آن رانندگاني از کشورهاي اروپايي به ايران ميآمدند. عده اي از ايرانيان،فن رانندگي را ياد گرفته و جاي رانندگان خارجي را گرفتند.(فتاح، 1373، ص 40)
اولين سانحه رانندگي در ايران در سال 1305 ه.ش هنگامي که درويش خان نوازنده معروف تار در يکي از خيابان هاي تهران در کالسکه اي سوار بود با اتومبيل تصادف کرد و در اثر آن فوت نمود. اين واقعه به نام اولين تصادف در تاريخ رانندگي ايران ثبت شد و با هياهوي زيادي که ايجاد کرد نظرمسئولين و زمامداران وقت را در تهيه مقررات مخصوص عبور و مرور وسائط نقليه بيشتر جلب کرده و بالاخره در سال 1305 ه.ش مقررات اتومبيل راني و درشکه راني در ايران وضع گرديد.(فتحعلي پور سالويي، 1380ص14)
با پايان يافتن ماموريت سوئديها در ايران، سرتيپ درگاهي مسئولیّت نظميه (شهرباني) را به عهده گرفت و شعبه تامين عبور و مرور به شعبه “وسايل نقليه” تغييرنام پيدا کرد. چند متخصص فرانسوي نيز براي آزمون هاي رانندگي و معاينه وسايل نقليه موجود استخدام شدند و علائم و تابلوهايي نيز انتخاب و نصب شد و مامورين آموزش ديده در چهارراهها مسئول کنترل رفت و آمد شدند . در سال 1317 ه.ش قانون راهنمايي و رانندگي به تصويب رسيد(احمدي، 1383، ص 13)که تا امروز سير تکاملي خود را با توجه به پيچيدگي و پيشرفته شدن وسائط نقليه گشترش راهها و معابر عمومي پيموده است که در اين جا مناسب است به فهرستي از مقررات و قوانين مرجع راهنمايي و رانندگي اشاره شود.
آيين نامه راهنمايي و رانندگي مصوب 18/2/1347
قانون بيمه اجباري مسئولیّت مدني دارندگان وسايل نقليه موتوري زميني در مقابل شخص ثالث مصوب 26/9/1347
قانون ايمني راهها و راه آهن مصوب 7/4/1349
قانون نحوه رسيدگي به تخلفات و اخد جرائم رانندگان مصوب 30/3/1350
قانون رسيدگي به خسارات ناشي از تصادفات رانندگي وسايل نقليه موتوري مصوب 13/9/1350
قانون اصلاح قانون ايمني راه ها و راه آهن مصوب 11/2/1379
قانون اصلاح قانون بيمه اجباري مسئوليت مدني دارندگان وسايل نقليه موتوري زميني در مقابل شخص ثالث مصوب 31/2/1387
قانون رسيدگي به تخلفات رانندگي مصوب 8/12/1389
فصل دوّم:
مبانی نظری و فقهی و ارکان مسئولیّت مدنی
در تصادفات رانندگی
مقدمه
مسئولیّت، از نظر لغوي مصدر جعلي است به معني مورد سئوال واقع شدن و کلمه مدني از نظر لغوي صفت نسبي است به معني شهري. بنابراين، مقصود از مسئولیّت مدني مسئولیّتي است که ناشي از خصيصه اجتماعي بودن شخص است. در واقع مسئولیّت مدني، حقوق خطاهاي مدني و نقص قواعد حاکم بر روابط مدني است. با توجه به اينکه انسان موجودي اجتماعي است و لازمه اجتماعي بودن داشتن روابط است و لازمه استمرار اين روابط، تعيين ضمانت اجراي دقیق اين تکليف مي باشد. نقض تکاليف ناشي از اين روابط گاهي موجب لطمه به نظم عمومي است و گاهي موجب لطمه به حقوق ساير اعضا است که ضمانت اجراي نوع دوم مسئولیّت مدني است. (عباسلو، 1386، ص 17)
حقوقدانان معتقدند که مسئولیّت جبران ضرر وارد شده به ديگري يا مبتني به قرارداد و توافق طرفين است يا به موجب حکم قانون است. به همين دليل مسئولیّت مدني به دو نوع تقسيم مي شود:
الف) مسئولیّت قراردادي در قراردادها: اگر کسي تعهد ناشي از قرارداد را انجام ندهد، طرف مقابل حق دارد از او خسارت بگيرد و قانون مدني آن را «خسارت عدم انجام تعهد» ناميده است. مسئوليّتي که متعهد در اينگونه موارد در مقابل متعهدله پيدا مي کند در اصطلاح «مسئولیّت قراردادي» نام دارد. به بيان ديگر، مسئولیّت قراردادي عبارت از تعهدي است که در نتيجه تخلف از مفاد قراردادهاي خصوصي براي اشخاص ايجاد ميشود.
ب) مسئولیّت غيرقراردادي:مسئولیّت غيرقراردادي که «ضمان قهري» نيز گفته مي شود ويژه فرضی است که شخص از تعهدهاي قانونی و عمومي سرپيچي کند و در نتيجه به ديگري ضرر زند. براي مثال قانون حکم مي کند که در رفتار و گفتار خود محتاط باشيد، بي مبالاتي و بي احتياطي نکنيد، تهمت نزنيد،آدم نکشيد، اکنون اگر کسي به اين تکليف عمومي که حقوق براي همه مقرر داشته است عمل نکند و در نتيجه اين تخلف خسارتي به ديگري بزند، بايد آن را جبران کند. ريشه اين مسئولیّت، پيمان بين او و زيان ديده نيست؛ بلکه تخلف از تکاليف قانوني است که براي همه وجود دارد.(کاتوزيان، 1383، ص186)
در اين فصل ما در پي چرايي مسئولیّت مدني سازمان هاي مسئول در تصادفات رانندگي در مقابل زيان ديده و اينکه مسئولیّت در تصادفات رانندگي به چه پايه و اساسي استوار بوده و قابل توجيه است یا اساساً چه مباني نظري در تحقق مسئولیّت مدني در تصادفات رانندگي حاکم است؟ و مباني فقهي مسئولیّت مدني تصادفات رانندگي کدامند؟ می باشیم.(مبحث نخست)
بنابراين براي دستيابي به مبناي مسئولیّت، بايد سوابق نظريه هاي موجود در اين زمينه و همچنين قواعد فقهي مورد کنکاش قرار گيرد و در ادامه نيز ارکان مسئولیّت مدنی مورد بررسی قرار خواهد گرفت چون تا زمانی که ارکان مسئولیّت مدنی در حوادث ترافیکی مشخص نشود هرگونه بحثی در این زمینه ناقص خواهد بود.(مبحث دوم)
مبحث نخست:
مباني نظری مسئولیّت مدني در تصادفات رانندگي:
در پاسخ به اين پرسش که چرا شخص يا اشخاص حقيقي يا حقوقي در برابر ديگران مسئول جبران خسارت مي شوند نظريه هاي متعددي وجود دارد. پيروان نظريه تقصيرگفته اند،کسي را بايد مسئول شناخت که از نظر اخلاقي نسبت به کاري که انجام داده است قابل ملامت باشد.يا به موجب نظريه خطر هر کس به فعاليتي بپردازد محيط خطرناکي براي ديگران به وجود آورده و کسي که از اين محيط منتفع مي شود بايد زيانهاي ناشي از آن را نيز جبران کند.(کاتوزيان، 1383، ص186) اما براي تبیینمسئولیّت لازم است مباني مسئولیّت در حقوق هر کشور روشن شود و چون حقوق ايران ناشي از باورهاي فقهي به خصوص در حقوق مدني است در اين مبحث مباني فقي مرتبط با حوادث رانندگي از جمله قواعد حقوقي لاضرر، اتلاف، تسبيب و غرور بيان خواهد شد.
گفتار اول- مباني نظري مسئولیّت مدني در تصادفات رانندگي:
1- نظريه تقصير:
يکي از نظرياتي که در مورد مبناي مسئولیّت مدني به طور کلي ارائه شده و بي گمان مهمترين نظريه اي است که از ديرباز در اين زمينه مطرح شده است، نظريه تقصير مي باشد که برخي حقوقدانان، مسئولیّت مدني تصادفات رانندگي وسايل نقليه موتوري زميني را بر مبناي آن تحصيل کرده اند. براي بررسي چگونگي تحليل مسئولیّت مدني در تصادفات رانندگی و اینکه آیا در تصادفات رانندگی راننده تقصیر دارد یا عوامل دیگری نیز می تواند دخیل در تصادف باشد معرفی اجمالی این نظریه ضروری است، بنابراین ابتدا به بررسی مفهوم آن پرداخته سپس جایگاه این نظریه در تصادفات رانندگی مطرح می گردد و آیا اساساً این نظریه می تواند مسئولیّت مدنی عوامل دخیل در تصادفات رانندگی را توجیه نماید یا خیر؟
1-1- مفهوم تقصیر:
برای شناسایی دقیق مفهوم تقصیر، تعریف تقصیر در لغت و در زبانهای مختلف را مورد بررسی قرار می دهیم.
تقصیر در زبان فرانسه (faute) معنای گناه را در ذهن تداعی می کند و سرزنش مقصر را به دلیل اعمالی که انجام داده یا افکاری که در ذهنش داشته در پی دارد.(بادینی, 1382 ش 52)
در زبان انگلیسی معادل تقصیر واژة (fault)است که غالباً با عبارت ( سرزنش) یا (خطا) بیان می شود. رفتار تقصیر آمیز رفتاری (قابل سرزنش) یا (ناصواب) است.(اوون، 1389، ص84 )
عنوان شوهر آهو خانم نشان می دهد که اسم «آهوخانم» به نحوی بر اسم نخستین «شوهر» تاکید می کند و شخصیت او را تحت شعاع قرار می دهد و آشکار می سازد بنابراین او با انتخاب عنوان شوهر آهوخانم، به هر دو اسم «شوهر» و «آهوخانم» مرکزیّت بخشیده است و با وابسته ساختن اسم نخستین به اسم دوم، به طور غیر مستقیم این حقیقت را تداعی می کند که شخصیت آهوخانم و سرنوشت او و شخصیت و سرنوشت فردی که در داستان به این عنوان«شوهر» منسوب است، دررمان از نقش اساسی و محوری برخوردار می باشد.
عنوان شوهر آهوخانم در ارتباط مستقیم با فضای داستان و ناظر بر موضوع و درونمایه آن است.
۱۳-۷-تنه داستان
«تنه داستان، مجموعه ای متشکل از مقدمه، گره، بحران، تعلیق و انتظار، هیجان، اوج و پایان است.» (یونسی،۱۳۷۹: ۱۵۱)
۱-۱۳-۷-مقدمه
ابراهیمی در کتاب « استهلال یا خوش آغازی» هشت نوع مقدمه یا خوش آوازی را عنوان می کند: (ابراهیمی،۱۳۷۸: ۵۰)
۱- خوش آغازی موضوعی
۲- خوش آغازی شخصیتی
۳- خوش آغازی زبانی و بیانی که با گفت و گو آغاز می شود.
۴- خوش آغازی فضاساز که می تواند محیط داستان را ارائه دهد.
۵- خوش آغازی حرکتی که حوادث داستان را آغاز می کند.
۶- خوش آغازی محتوایی که محتوای داستان را عنوان می کند.
۷- خوش آغازی تصویری
۸- خوش آغازی بافتی
مؤلف « هنر داستان نویسی» هر نوع مقدمه ای را که گفت و گو نباشد، مقدمه نقلی می داند. وی معتقد است:« در مقدمه نقلی نیز گفت و گو در بیشتر موارد به زودی در مقدمه ظاهر می شود» (یونسی،۱۳۷۹: ۱۲۴)
مقدمه های نقلی در داستان کاربردهای فراوان دارد:
۱- «در مقدمه نقلی نویسنده به جای آنکه اشخاص را به سخن وادارا و خصوصیات و صفاتشان را از خلال گفته هایشان به خواننده نشان دهد، با شرح و توصیف مستقیم یا ضمنی، صفات یا خصوصیاتشان را در پیش روی خواننده می نهد.» (همان:۱۲۴)
۲- «با بهره گرفتن از مقدمه نقلی می توان محیط داستان را منتقل کرد.» (همان:۱۲۴)
۳- «نویسنده با بهره گرفتن از مقدمه نقلی، حوادث داستان را آغاز می کند.» (همان:۱۳۱)
۴- «مقدمه نقلی می تواند پیش درآمد مقدمه اصلی واقع شود.» (همان:۱۳۳)
۵- « مقدمه نقلی را می توان برای معرفی شخصیتی که خود، داستان را در اول شخص خواهد گفت به کار برد.» (همان:۱۳۳)
مقدمه شوهرآهوخانم، مقدمه فضاساز و محتوایی است. نویسنده پس از دو بیت از یک غزل حافظ، با محور قراردادن یک زمان و مکان خاص به توصیف محیط داستان می پردازد و پس از آن به تدریج شخصیت های داستان وارد می شوند. به طور کلی مقدمه شوهرآهوخانم بسیار طولانی و تمام فصل یکم و دوم را شامل می شود.
در فصل یکم نویسنده ما را با دو شخصیت اصلی داستان یعنی شخصیت سید میران سرابی و هما آشنا می سازد؛ ما می توانیم خصوصیات ظاهری، خلقی و حتی موقعیت سیدمیران را با توصیفات مستقیم نویسنده و با اعمال و رفتار، گفتار و افکار خود شخصیت بشناسیم و با گفتار و توصیفات مستقیم نیز با شخصیت هما آشنا می شویم.
در فصل دوم ما با خانواده سرابی، یعنی آهوخانم و فرزندانش آشنا می شویم. نویسنده در این فصل با بازگشت به گذشته، تمام حوادث مهم چهارده سال زندگی مشترک سیدمیران با آهوخانم را به طور مختصر روایت می کند. به طور کلی با پیش رفتن داستان، ما متوجه می شویم که این مقدمه طولانی تا چه اندازه سودمند و تفهیم کننده موضوع است.
چنان چه پیشترگفته شد، محیط در شوهر آهوخانم، جزئی برجسته است. بنابراین نویسنده با ترسیم محیط داستان وعناصر آن یعنی زمان و مکان داستان، فضای داستان را بنا می کند. فضایی شاد و آرام که ناخودآگاه موجی از اندوه و نگرانی ظاهراً بی علت را به قلب خواننده می فرستد.
« بعد از ظهر یکی از روزهای زمستان سال ۱۳۱۳ بود. آفتاب گرم و دلچسبی که تمام پیش از ظهر بر شهر زیبای کرمانشاه نورافشانده بود، با سماجتی هرچه افزونتر می کوشید تا آخرین اثر برف شب پیش را از میان بردارد. آسمان صاف و درخشان بود. کبوترهائی که در چوب بست شیروانی های خیابان لانه کرده بودند در میان مه بی رنگی که از زیر پا و دور و بر آن ها برمی خاست با لذت و مستی برغروری به جنب و جوش آمده بودند، مثل اینکه غریزه به آنها خبر داده بود که روزهای برف و باران سپری شده و موسم شادی و سرمستی فرا رسیده است. (افغانی، ۱۳۴۵: ۱)
« ….میان اتاقی که او در گوشه پائینش سجاده گسترده بود، دور کرسی بزرگی که لحاف اطلس و روپوش سفید داشت، یک زن و چهار بچه آرمیده بودند. زن، با یک نوع سرفرازی که به طور محسوس چاقی زیر گلویش را نشان می داد، گردنش را کج گرفته بود. چادر که از سر به روی دوشش لغزیده بود هنوز انبوهی از گیسوان شبق رنگ و خرمنش را می پوشاند. از چشمان مشکی خوش حالت، پوست تر و تازه و چهره شادابش تندرستی و نشاط زنی کم و بیش سی ساله خوانده می شد. نگاه مهرآمیز و نوازشگر به بچه ها و شوهر، تبسم شیرین همیشگی اش که نقش دلاویز روحی بود شاد و بی غم. به خوبی نشان دهنده حقیقتی بود که او زنی است خوشبخت، زنی است که از لذت مست کننده یک زندگی گرم و هستی بخش و به تمام معنی کلمه سعادت آمیز برخوردار می باشد. این زن، آهوخانم، همسر سیدمیران سرابی نانوا و مادر بچه ها بود.» (افغانی، ۱۳۴۵: ۴۵)
ابراهیمی در تعریف استهلال یا خوش آغازی می نویسد:« موثر، مقبول، جمیل و جذاب آغاز کردن یا شدن داستان، آن گونه که این آغاز، درارتباط با، یا در خدمت یک یا چند عنصر از عناصر پایه در داستان باشد، و نیز در ارتباط با سازه های اصلی و ساختار داستان» (ابراهیمی،۱۳۷۸: ۱۸)
افغانی در مقدمه شوهرآهوخانم، از یک سو، مخاطب اثر را برمی انگیزد که کل داستان را تا پایان بخواند و از سوی دیگر مقدمه را در خدمت چند عنصر اصلی و پایه قرار می دهد. بنابراین می توان گفت مقدمه شوهر آهوخانم، تمام وظایف یک مقدمه خوب و کارآمد را ایفا نموده است: انگیزه خواندن را در مخاطب برانگیخته، موضوع و درونمایه داستان را به دست داده ، محیط داستان را منتقل کرده، حوادث داستان را آغاز کرده و شخصیت های اصلی را وارد داستان ساخته و آن ها را معرفی نموده است.
۲-۱۳-۷-گره و بحران در شوهر آهوخانم
در رمان دو نوع گره افکنی وجود دارد:
۱- گره افکنی ساده:« به سرعت حل و تمام می شود. یعنی گره افکنی ساده باعث رخ دادن چند حادثه گشته و بعد تمام می شود. »
۲- گره افکنی پیچیده: «این نوع گره افکنی تداوم دارد و نامحدود است و قبل از اینکه تمام شود گره پیچیده دیگری به داستان می زند.» (بیشاب،۱۳۸۳: ۳۳۴)
لورنس پرین معتقد است: « اگر داستان را از نظر گره یا درگیری اصلی مورد بررسی قرار دهیم احتمالاً مفیدتر خواهد بود زیرا ما را به سرعت به سوی نکته ای از داستان که از همه مهمتر است خواهد برد.» (پرین،۱۳۶۲: ۴۲)
گره رمان شوهرآهوخانم، از عشق سیدمیران به هما و ازدواجش با او به وجود آمده است. پس از این گره، بحران ها یکی پس از دیگری رخ می نماید. گره رمان، گره ای پیچیده است، عشق سید میران به هما و پیوندش با او مدت مدیدی ادامه پیدا می کند، این ازدواج سیرعادی و طبیعی امور زندگی را به هم می زند و باعث وقوع حوادث ناخوشایند و ماجراهای ناگواری برای خانواده سیده میران می گردد و قبل از اینکه پایان یابد و با رفتن هما خانواده به آرامش برسند با ورشکست شدن سیدمیران و به هم ریختن وضعیت اقتصادی خانواده، گره دیگری در داستان ایجاد می شود. نویسنده با این گره افکنی، شخصیت های رمان را به کشمکش وامی دارد و تحول و دگرگونی آنان را در طول داستان رقم می زند.
بحران داستان، ممکن است،اتفاقی ناگهانی یا نقطه تحولی باشد یاممکن است یک دوره بحرانی باشد و مدتی به طول انجامد و حتی فواصلی از انتظار یا حوادث فرعی جریان آن را قطع کند. اما به هر حال بحران پایه و اساس انتظار است و احساس اشخاص داستان را به سطحی برتر از سطح احساس عادی بر می کشند و علاقه و هیجان خواننده را تشدید می کنند. (یونسی،۱۳۷۹: ۴۶۸)
« بحران داستان می تواند با واقعه اصلی داستان یکی باشد، زیرا حوادث اصلی که طرح داستان را می سازد و بنای داستان را بر دوش می گیرد از آنجا که خود حوادثی هستند که برای اشخاص داستان روی می دهند خطوط یا نقاط تغییر احساس نیز هستند ، اما هر حادثه اصلی می تواند با بحران داستان یکی باشد ، یا بدان بینجامد.» (همان:۴۳۸)
«حادثه اصلی لازمه طرح داستان و نشان دهنده یک گام پیشرفتی است که درحوادث داستان حاصل آمده حال آنکه بحران داستان نه تنها لازمه طرح داستان بلکه نقطه ای است که در آن سرنوشت بخشی از حوادث تعیین می شود . بنابراین بحران نتیجه تضاد و کشمکش در داستان لحظه یا مدت زمان معینی است که تغییر قطعی داستان در آن صورت می گیرد . » (همان:۴۶۷)
«بحران با اوج داستان نیز تفاوت دارد . اوج داستان، یک بحران است و در حقیقت بحران، عمده داستان است در برخی از داستان ها علاوه بر اوج ، در روند داستانی ممکن است بحران های متعددی رخ دهد که هر یک مراحل قطعی حوادث داستانند و آن را با شدت فزاینده ای به سوی بحران عمده داستان که همان اوج داستان است هدایت می کند.» (همان:۴۶۸)
«قاعده ی کلی این است که نویسنده بحران ها را طوری در داستان بیاورد که شدت آن ها به نحو فزاینده ای بالا گیرد . به این معنی که شدت بحران دوم بیش از شدت بحران اول و بحران سوم بیش از بحران دوم باشد و الی آخر.» (همان:۴۷۳)
بحران های شوهر آهو خانم :
-
- در شوهر آهوخانم ، عشق سیدمیران نسبت به هما کشمکش عاطفی او را به وجود می آورد و موجب بحران روحی او می شود، این بحران عمل داستانی را پیش می آورد و باعث می شود هما را با خود به خانه بیاورد .
-
- طی گفتگویی که آهو با هما دارد، آهو متوجه رابطه سید میران با هما می شود، به سید میران اعتراض می کند اما سید میران تصمیم خود را گرفته است با عقد هما ، تغییر قطعی داستان رخ می دهد و زندگی شخصیت های اصلی وارد مرحله ی جدیدی می شود .
-
- در مشاجره و درگیری میان آهو با هما و سید میران کشمکش داستان به اوج می رسد و تغییر قطعی در خط داستانی به وجود می آید .
-
- سید میران سرابی به بهانه ی ترس هما در شب های غیر نوبت و برای به دست آوردن دل هما خرجی اش را از آهو جدا کرده و با او قطع رابطه می کند .
-
- مشاجره آهو با سید میران ، موجب دگرگونی و تحول شخصیت آهو و در نتیجه زندگی او می گردد .
- ضرر مالی سید میران بر اثر لو رفتن اجناس قاچاق، بحرانی است که عمل داستان را پیش می برد و سرنوشت بخشی از حوادث داستان تعیین می گردد .